آرش نصرت اللهی

آرش نصرت اللهی

Arash Nusratullahi

هفت روز بيش تر از اسفند ماه 1357، نگذشته بود كه همه چيز از آستارا، از ايران آغاز شد. پدر و مادرم؛ دو معلم، كه كارشان ايستادن در برابر تخته هاي سياه بود و ياد دادن به آدم! بزرگ تر كه شدم، فهميدم كه از پنجره ي اتاقم، دريا ديده مي شود. شايد همين ديد، مرا به زيستن در دنياي كلمات، نزديك تر كرده باشد. ده ساله بودم كه پدرم مرا پيش استاد كريم صمدزاده ي خوشنويس برد و در 16 ساله گي وارد دوره ي عالي انجمن خوشنويسان ايران شدم. نمايش گاه هاي جمعي و انفرادي داشته ام و سه كتاب سال نامه ي پزشكي ايران را خوش نويسي كرده ام .كه توسط نشر ميرماه در نوروز سال هاي 85 و 84 ، 1383 منتشر شد. به علاوه بيش از سي شب شعر و نشت ادبي را برگزار كرده ام.سال 1376، وقتي براي تحصيل در رشته ي مهندسي عمران به دانشگاه رفتم، نوشتن برايم زيستن شد، كسي را يافتم و بي انتها شدم، كسي كه همسرم است. هميشه فكر مي كنم كه چه مي شود اگر انسان به ديدار انسان برسد چون هوايي آزاد و بي آنكه منعي باشد؛ سرباز مرزي يا سيم هاي خاردار؟! چه مي شود اگر جنگي در اين ميانه نباشد و من بتوانم در ايوان خانه براي معشوقه ام ، شعري بخوانم ؟! من مي نويسم براي انسان و صلحي كه سهم اوست!اين شد كه در سال 1386 ، ارديبهشت به همراه جشنواره ي بين المللي شعر صلح با شركت شاعران 17 كشور، به خانه ي هنرمندان ايران آمد كه من به عنوان يكي از هفت برگزيده، انتخاب شدم. از آن موقع، بيش تر به صلح ميان انسان و انسان، فكر مي كنم. رفته ام خودم را بياورم در پاييز 1383، توسط انتشارات فرهنگ ايليا، اولين مجموعه ي شعر من شد. بهار 1387، هم به همراه دومين مجموعه ام؛ تو/تهران/1385، از طرف انتشارات ثالث به دستم رسيد.