
چیزی در همین حدود
به روژ ئاکره یی
The last Shahrzad
چهره ی خندان بهمن را دید که برای او دست تکان داد. جمشید را دید که وقتی اپوش را شکست داد، بر زانو افتاد و خدای را سجده کرد، پیرزن را دید که رقصان به میدان ده دوید و فریاد زد: «شهرزادکم، شهرزادکم!» مارهای ضحاک را دید که از صدای کوبش گرزها و شمشیرها در نبرد اپوش و تیشتر، گوشه ی تالارهایشان کز کرده اند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت