ادبیات ایران

آسمان جان

Asman-e Jan

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۲۲
سال چاپ
۱۳۹۳

درباره کتاب

۴ دقیقه

«آسمان جان: چهرهٔ معنوی عمر از نظر مولوی» نوشتهٔ نصرالله پورجوادی پژوهشی در مرز مولوی پژوهی، تاریخ تصوف و تاریخ اندیشهٔ اسلامی است. مسئلهٔ کتاب از یک تفاوت ظاهرا محدود آغاز می شود: عمر بن خطاب در نوشته های مولوی همیشه با یک چهره ظاهر نمی شود. پورجوادی به ویژه بر دو داستان بلند مثنوی، داستان فرستادهٔ قیصر روم و داستان پیر چنگی، تمرکز می کند و نشان می دهد مولوی در آنها از عمر نه صرفا خلیفه ای تاریخی یا شخصیتی سیاسی، بلکه نوعی مرشد معنوی می سازد؛ کسی که راه جان را می شناسد و می تواند دیگری را در مسیر سلوک هدایت کند. برای فهم این تصویر، پورجوادی به خود مثنوی بسنده نمی کند. او پیشینهٔ جایگاه عمر را در سنت اهل سنت و به خصوص در ادبیات صوفیانه دنبال می کند و نشان می دهد چگونه طی چند قرن، مجموعه ای از روایت ها، حکایت ها و نسبت های معنوی پیرامون این شخصیت تاریخی شکل گرفته است. عمر در این سنت فقط زاهدی اهل خوف و ورع نیست؛ گاه صاحب الهام، کرامت و معرفتی معرفی می شود که او را به الگوی انسان معنوی نزدیک می کند. از این نظر، عمر مثنوی اختراع ناگهانی مولوی نیست؛ مولوی میراثی را دریافت می کند و در ساختمان روایی و عرفانی مثنوی به آن صورتی تازه می دهد. اما نکتهٔ مهم کتاب از مقایسهٔ مثنوی با «فیه ما فیه» پدید می آید. پورجوادی توجه می دهد که شخصیت عمر در این دو اثر دقیقا یکسان نیست. در بعضی روایت های «فیه ما فیه»، جنبهٔ جنگاورانه و سخت گیرانهٔ شخصیت برجسته تر است، در حالی که در دو داستان مورد مطالعهٔ مثنوی، عمر بیش از هر چیز مرشدی روشن ضمیر است. این تغییر برای پورجوادی صرفا اختلافی جزئی در داستان پردازی نیست؛ نشانه ای از آن است که مولوی چگونه یک شخصیت تاریخی را برای بیان مسئله ای عرفانی بازسازی می کند. اهمیت عمر در اینجا به «جهاد اکبر»، یعنی مبارزه با نفس و حرکت درونی انسان، انتقال می یابد. روش «آسمان جان» نیز از همین نقطه قابل توجه است. پورجوادی تصریح کرده که قصدش اثبات تاریخی کرامت ها یا داوری مذهبی دربارهٔ عمر نیست؛ مسئلهٔ او این است که مولوی و سنت پیش از او چگونه این شخصیت را تصور و روایت کرده اند. چنین تفکیکی برای کتاب ضروری است، زیرا بخش بزرگی از موادی که بررسی می شوند از جنس روایت های مناقبی و صوفیانه اند، نه گزارش هایی که بتوان آنها را با معیارهای تاریخ نگاری جدید بی واسطه پذیرفت. بنابراین کتاب بیش از آنکه پژوهشی دربارهٔ «عمر تاریخی» باشد، پژوهشی دربارهٔ تاریخ یک تصویر است. بااین حال، همین نقطه محل مناقشهٔ کتاب نیز شده است. برخی منتقدان معتقدند پورجوادی همیشه فاصلهٔ تحلیلی خود را با این روایت های صوفیانه به یک اندازه حفظ نمی کند و گاه زبان کتاب به تصویر معنوی مورد مطالعه نزدیک می شود. انتقاد دیگری نیز متوجه دامنهٔ پژوهش است: مسئله اساسا بر چند روایت مشخص استوار است و می توان پرسید آیا این موضوع برای یک کتاب مستقل به اندازهٔ کافی گسترش یافته است یا نه. در مقابل، مزیت تمرکز محدود پورجوادی آن است که اجازه می دهد یک تغییر ظریف در شخصیت پردازی مولوی با دقتی بیش از یک بحث کلی دربارهٔ «عمر در مثنوی» بررسی شود. «آسمان جان» از همین رو کتابی دربارهٔ یک شخصیت تاریخی به معنای ساده نیست. موضوع عمیق تر آن شیوهٔ کار حافظهٔ دینی و ادبی است: اینکه یک شخصیت طی قرن ها چگونه دوباره روایت می شود، هر سنت چه چیزی به او می افزاید و شاعری چون مولوی چگونه تاریخ را به مادهٔ خام اندیشهٔ عرفانی تبدیل می کند. در این نقطه، پرسش کتاب از عمر فراتر می رود: وقتی ادبیات عرفانی دربارهٔ شخصیت های تاریخ سخن می گوید، تا چه اندازه آنان را به ما نشان می دهد و تا چه اندازه تصویری از آرمان های خود را در چهرهٔ آنها می نشاند؟

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه