ادبیات داستانیادبیات معاصرادبیات کودک و نوجوان+۳ مورد

آمیتیس بی کله 3

Amitis-e bi-kalle

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۰۴
سال چاپ
۱۴۰۴

درباره کتاب

۴ دقیقه

«غار هیولا» جلد سوم از مجموعه ی 4 جلدی «آمیتیس بی کله» نوشته ی محمدرضا شمس است. «حباب سخنگو»، «معلم پرنده» و «الی اسکلت» کتاب ها دیگری این مجموعه هستند. این مجموعه مناسب کودکان گروه سنی 9 تا 12 سال است. قهرمان این رمان ها دختری به نام آمیتیس است که با پدرش در یکی از شهرهای شمالی کشور زندگی می کند. مادرش دندانپزشک است و برای گذراندن یک دوره ی پزشکی او را تنها گذاشته و به شهر دیگری رفته است. شخصیت آمیتیس در جلد اول به محاطبان معرفی می شود. او دختری نترس و متفاوت است که بازی فوتبال را به خاله بازی ترجیح می دهد و عاشق ورزش های رزمی است. موهای فرفری و چشم های سیاهش در ترکیب با هم چهره اش را بامزه و بازیگوش نشان می دهد. او بعد از رفتن مادرش، شب ها کابوس می بیند. یک روز او وارد اتاق مادرش می شود و چشمش به کمد قدیمی می افتد که از پدربزرگش به مادرش رسیده است او صندوقچه ی کوچکی داخل این کمد پیدا می کند که به او قدرتی باورنکردنی می دهد. قدرتی که باعث می شود آمیتیس شهامت پیدا کند تا با ترس هایش روبه رو شود. این قدرت جادویی به او کمک می کند تا هیولاهای زشت و ترسناک توی خواب هایش را ببیند و بتواند آن ها را کنترل کند. موجودات یک به یک تلاش می کنند و تمام ادا و اطوارهای ترسناک خودشان را به آمیتیس نشان دهند اما او خیلی خوب می داند که هیچ چیز ترسناکی در خانه شان وجود ندارد. در جلد سوم یعنی «غار هیولا» آمیتیس می تواند هیولاها را ببیند؛ اما هیچ کس حرف او را باور نمی کند. یکی از خانم معلم های مدرسه گم شده و همه این اتفاق را از چشم او می بینند. این بار هم همه فکر می کنند که آمیتیس خانم معلم را دزدیده است. آمیتیس معتقد است که خانم معلم را هیولاها دزدیده و به غار هیولا برده اند. او برای نجات خانم معلم و اثبات بی گناهی خودش، می خواهد به غار هیولا برود. دوستش نژلا هم با او همراه می شود. موانع زیادی سر راه آن ها وجود دارد و آن ها باید در این مسیر بر ترس های شان نیز غلبه کنند. داستان رگه هایی از طنز نیز دارد که آن را برای مخاطبان کودک جذاب تر می کند. در این بخش از داستان می توان این طنز را دید: «هیولاها خانم نوده را به اتاق رئیس قبلی شان پوتو بردند و او را با احترام روی یک کاسه ی توالت فرنگی شکسته نشاندند. این کاسه توالت که روی تپه ای از خاک و خل و آت و آشغال قرار داشت، صندلی مخصوص پوتوغولودیم دام بود. خانم نوده چشم هایش را باز کرد. احساس خیلی خوبی داشت که دلش نمی خواست به این زودی تمام شود. ماخی لوبیا که کنارش ایستاده بود، گردن درازش را تا نزدیک صورت او پایین آورد و گفت: تف تو روت، رئیس... ئیس... ئیس! پات بشکنه... کنه... کنه. و با لگد محکم به کاسه توالت زد. هیولاها همه با هم گفتند: تف تو روت، رئیس... ئیس... ئیس! پات بشکنه... کنه... کنه. و به نوبت جلو رفتند و با لگد محکم به کاسه توالت زدند. این خوشامدگویی شان بود. »«غار هیولا» مخاطبان کودک را با داستانی تخیلی و فانتزی همراه می کند تا آن ها پا به پای هیولاها و شخصیت های عجیب و غریب پیش بروند و از داستان لذت ببرند و بیاموزند که چگونه بر ترس های شان غلبه کنند.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه