
احمد آرام و سهم او در واژه گزینی و تاریخ نگاری
غلامعلی حداد عادل
Ahooye Vahshi
طی شصت و چند سالی که حافظ خوانده ام، من نیز مانند همة خوانندگان شعر او دیده و دانسته ام که حافظ دائما از الفاظ و تصاویری استفاده می کند که خواننده را به یاد عشق مادی و طبیعی و غریزی می اندازد. دیوان او پر است از وصف روی و موی و خط و خال و چشم و ابرو و قد و قامت و لب و دهان معشوقه و دلبر و دلدار و سرشار است از ستایش باده و ساقی و میخانه و میکده و خم و پیمانه و خرابات، و همین اوصاف سبب شده تا بعضی حافظ را شاعری اهل عیشی و نوشی و عشرت طلبی و خوشی باشی بدانند، چنانکه گویی به مشرب فلسفی اپیکور معتقد است و عشق او عشق مجازی یا بهتر بگوییم عشق مزاجی است و او لذت بردن از لذایذ مادّی و شهوانی را اصلی و اساس زندگی خود قرار داده است. اینان می گویند وقتی حافظ خود به صراحت می گوید: من دوستدار روی خوشی و موی دلکشم... مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم چه اصراری هست که اعترافات مکرر او را نادیده بگیریم و بخواهیم از وی یک قدّیس بسازیم؟ حالا چه باید گفت؟ آیا حافظ واقعا شاعری بوده که به گواهی اشعار خود «مهرسیه چشمان» از سر او بیرون نمی شده و «اسیر عشق جوانان مهوشی» بوده یا این گونه اشعار را در دیوان او - که کم هم نیست - باید به گونة دیگری فهمید؟ و...
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت