
از پنجره های باز برایم بخوان
آرتور کوپیت
Oh Dad, Poor Dad
نمایشنامه ی «اه پدر بیچاره، مامان تو را در کمد آویزان کرده و من خیلی غمگینم» که در سال ۱۹۶۱ و تنها طی پنج روز به قلم آرتور کوپیت جوان نوشته شد، یکی از درخشان ترین نمونه های کمدی سیاه و تئاتر پوچ آمریکایی است؛ نمایشی که بی پروا، طنز گزنده را با رگه هایی از وحشت، گروتسک و تراژدی در هم می آمیزد و تماشاگر را میان خنده و تلخی معلق نگه می دارد. عنوان بلند و طنزآمیز آن، خود پیش درآمدی است بر جهانی پر از اغراق، دلهره و نقدهای تند اجتماعی که در پس دیالوگ های ظاهرا سبک، تپیده است. در دل این جهان، مادام رزپتل، یک مادر سلطه جو و سوگوار، پسر بزرگ سال و آسیب پذیرش جاناتان، و تابوت مومیایی شده ی همسر فقیدش گرد هم آمده اند. آن ها، به همراه ونوس های مگس خوار و پیراناهای زینتی، وارد فضای یک اقامتگاه گرمسیری و عجیب می شوند؛ فضایی که بیش از آن که مکانی واقعی باشد، پژواکی است از ذهنی گرفتار وسواس، انزوا و سوگواری بیمارگون. تقابل پرستار بچه ی اغواگر و بی پروا با جاناتان لکنت دار، صحنه هایی می سازد که همزمان خنده دار و تلخ اند؛ چرا که زیر خنده های تماشاگر، پرسش های عمیق تری در مورد قدرت، وابستگی و ترس پنهان است. کوپیت در ساختار سه پرده ای اثرش، از زبان موجز و تصاویر اغراق آمیز بهره می گیرد تا خشونت پنهان و پوچی روابط انسانی را به شکلی سورئال و هجوآلود نمایان کند. از تابوت همیشه حاضر و جسد پدر که به شیء خانگی بدل شده، تا حیوانات خانگی گوشت خوار که در کنج صحنه زنده اند، همه چیز بدل به نماد می شود: نمادی از میل سرکوب شده، مرگ انکارشده و روابط خانوادگی پیچیده ای که در پس خنده، زخم های عمیق خود را عیان می کنند. در سطحی عمیق تر، نمایش نقدی است بر آمریکای دهه ی ۱۹۶۰: عصری که در آن، نمایش ظاهری خوشبختی و نرمال بودن، اغلب پوچی و سرکوب عاطفی را پنهان می کرد. کوپیت با زبانی طنزآلود و بی رحم، پوسته ی این ظاهر فریبنده را می شکافد و نشان می دهد چگونه قدرت، اندوه و خاطرات، می توانند انسان را در زندانی بی صدا و بی رحم گرفتار کنند. این نمایش پس از اجرا در برادوی، نه تنها تحسین منتقدان را به خود جلب کرد، بلکه با اقتباس سینمایی اش در سال ۱۹۶۷ نیز راه خود را به مخاطبان گسترده تری باز کرد. هرچند که داستان در ابتدا به نظر یک شوخی تلخ می آید، اما رفته رفته تماشاگر را با خود به جایی می برد که خنده در گلو می ماسد و طنز به اندوه بدل می شود. در نهایت، «اه پدر بیچاره» چیزی فراتر از یک کمدی پوچ است: آینه ای گروتسک که در آن می توان ترس های پنهان، عشق های بیمارگون و میل به رهایی را دید. و درست در لحظه ای که فکر می کنیم همه چیز صرفا یک شوخی سیاه است، کوپیت از ما می خواهد بپرسیم: «آیا این پوچی، بازتابی از خود ما نیست؟»
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت