
توبه ی گرگ مرگ است به جز اسب و مار و مرغ!
غلامرضا حیدری ابهری
Ice cream lovers
حناگفت: «تو هیچ چیز از بستنی نمی دانی. » آکاتاش به طعنه لبخندی زد و گفت: «هه، من سی سال روی آن کار کردم، از هر کس دیگری بیشتر می دانم در موردش. » حنا گفت:«اگر چیزی می دانستی عاشقش می شدی. اصلا می دانی چه جوری به وجود آمده؟» آکاتاش گفت: «چند تا فرمول ساده است. فقط آدم های زمینی احمق و شکمو می توانند چنین فرمول سـاده ای را بسـازند و بعد عـاشق آن شـوند. » حنا گـفت: «نه، چند تا فرمول ساده نیست. » آکاتاش سر تکان داد و با پوزخند گفت: «آها خب برای تو پیچیده است. » حنا گفت:«یک قصه دارد. » آکاتاش گفت: «چی؟» حنا گفت: «قصه. هر چیزی قصه ای دارد. قصه اش را نشنیدی؟» آکاتاش چیزی نگفت. حنا گفت: «گوش بده. » حناگفت: «تو هیچ چیز از بستنی نمی دانی. » آکاتاش به طعنه لبخندی زد و گفت: «هه، من سی سال روی آن کار کردم، از هر کس دیگری بیشتر می دانم در موردش. » حنا گفت: «اگر چیزی می دانستی عاشقش می شدی. اصلا می دانی چه جوری به وجود آمده؟» آکاتاش گفت: «چند تا فرمول ساده است. فقط آدم های زمینی احمق و شکمو می توانند چنین فرمول سـاده ای را بسـازند و بعد عـاشق آن شـوند. » حنا گـفت: «نه، چند تا فرمول ساده نیست. » آکاتاش سر تکان داد و با پوزخند گفت: «آها خب برای تو پیچیده است. » حنا گفت: «یک قصه دارد. » آکاتاش گفت: «چی؟» حنا گفت: «قصه. هر چیزی قصه ای دارد. قصه اش را نشنیدی؟» آکاتاش چیزی نگفت. حنا گفت: «گوش بده. »
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت