
بیرون در تاریکی
کورمک مک کارتی
Child of God
رمان «بنده ی خدا» نوشته ی کورمک مک کارتی داستان زندگی مردی به نام لستر بالارد را روایت می کند که در حاشیه ی جامعه و در دل کوهستان های تنسی زندگی می کند. او از همان آغاز داستان، شخصیتی طردشده و جداافتاده از دیگران معرفی می شود؛ فردی که هیچ جایگاهی در اجتماع ندارد و کم کم به حاشیه ی کامل رانده می شود. زمین خانوادگی اش را از دست داده، جایی برای ماندن ندارد و برخورد دیگران با او همراه با تحقیر است. این وضعیت، زمینه ی دور شدن او از قواعد اجتماعی را فراهم می کند. در ادامه، رفتارهای بالارد به تدریج از دزدی و خشونت های معمول فراتر می رود. او از جامعه فاصله می گیرد و در انزوا زندگی می کند. اعمالش کم کم حالت بیمارگونه به خود می گیرد و به قتل و مرده د وستی می رسد. حضور او در طبیعت خشن اطرافش و زندگی در کلبه ای متروک، مرز میان او و هر نوع تماس انسانی را از بین می برد. او با اطرافیانش نه گفت وگو دارد، نه درکی از زندگی مشترک، و نه نیازی به پذیرفته شدن. مک کارتی در روایت این داستان هیچ تلاشی برای توجیه یا محکوم کردن بالارد نمی کند. او فقط رفتار شخصیت را نشان می دهد و کاری به تفسیر یا قضاوت ندارد. شیوه ی روایت سرد، بدون احساسات و بی واسطه است. مک کارتی به جای استفاده از توصیف های روان شناختی، وضعیت شخصیت را از خلال اعمال و گفت وگوهای اندکش بیان می کند. هر اتفاق، به همان شکلی که رخ داده، ثبت می شود. او از فاصله ای مشخص، سیر قهقرایی شخصیت را دنبال می کند و خواننده را با واقعیت های تلخ و بی پرده روبه رو می گذارد. مضامین کتاب شامل طردشدگی اجتماعی، مرز مبهم میان انسان و حیوان، و نبود معنا در ساختارهای اخلاقی است. داستان بر رابطه ی فرد با جامعه ای بی رحم و طبیعتی بی تفاوت تمرکز دارد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت