
تصویر و کلمه
امیر نصری
tangerine smell
میان خواهش هاریج و گرمای دست هایش به دست های مان فکر می کنم که چطوری وطن شان را رها کرده اند تا در این کافه و این جغرافیای غریب به سختی کار کنند، شاید زندگی را در مشت بگیرند. همین چند نفر در میان این قهوه ها، ساندویچ ها و صندلی ها، با هم توانسته ایم یک دهکدۀ جهانی تشکیل بدهیم و با پوشیدن این تیشرت قرمز و شلوار و کلاه مشکی به جبر جغرافیا دهن کجی کنیم. خودمان را با پاهای خودمان تبعید کرده ایم تا شاید آینده ای روشن بسازیم. شاید...
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت