
خاطرات بند باز پیر
تورج رهنما
Jadval-e Kalamat-e Beham Rikhte
... دائم باید منتظر باشیم که بریزندمان به هم... یک روز در خوابگاه، یک روز در دادگاه، در اتاق مشاوره، در اجرای احکام... مدام زیر و رویمان می کنند، چپ و راستمان می کنند، الک مان می کنند دولک مان می کنند تا بدها و خوب هایمان را از هم جدا می کنند، تا از خود بی خود شویم، تا اصلاح و تربیت شویم. شده ایم مثل یک جدول کلمات به هم ریخته: سونا، غزال، ترانه؛ اکرم، اعظم، عطیه، رحیمه، محترم، بهاره، سوری، سو گند، سمانه؛ مریم، مینا، زیبا، و من و دیگران... همه به هم ریخته.... کتاب, داستان زندگی دختر نوجوانی است که به سبب مشکلات و اختلافات خانوادگی از خانه می گریزد. او در پی رویاهای خود به تهران می رود اما مناسبات خاص اجتماع, او را به دختری بذهکار بدل می کند و........ دائم باید منتظر باشیم که بریزندمان به هم... یک روز در خوابگاه، یک روز در دادگاه، در اتاق مشاوره، در اجرای احکام... مدام زیر و رویمان می کنند، چپ و راستمان می کنند، الک مان می کنند دولک مان می کنند تا بدها و خوب هایمان را از هم جدا می کنند، تا از خود بی خود شویم، تا اصلاح و تربیت شویم. شده ایم مثل یک جدول کلمات به هم ریخته: سونا، غزال، ترانه؛ اکرم، اعظم، عطیه، رحیمه، محترم، بهاره، سوری، سو گند، سمانه؛ مریم، مینا، زیبا، و من و دیگران... همه به هم ریخته.... کتاب, داستان زندگی دختر نوجوانی است که به سبب مشکلات و اختلافات خانوادگی از خانه می گریزد. او در پی رویاهای خود به تهران می رود اما مناسبات خاص اجتماع, او را به دختری بذهکار بدل می کند و.....
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت