ادبیات آمریکادهه 1980 میلادیادبیات نمایشی+۱ مورد

حسی از سرپناه

A Sense of Shelter

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۴
سال چاپ
۱۳۹۴
نخستین انتشار
۲٬۰۰۰

درباره کتاب

۴ دقیقه

داستان کوتاه «حسی از سرپناه» اثر جان آپدایک که نخستین بار در ۱۶ ژانویه ۱۹۶۰ در مجله ی نیویورکر منتشر شد و بعدها در مجموعه ی «پرهای کبوتر و داستان های دیگر» جای گرفت، نمونه ای شاخص از روایت های روان شناختی دوران بلوغ است که در قالبی ظریف و مینیمالیستی ارائه می شود. این داستان با وجود حجم اندک، چگالی بالایی از مضامین عاطفی، فضای ذهنی و تصویرسازی سبک بار دارد که امضای ادبیات اولیه ی آپدایک را حمل می کند. روایت، که با صحنه ای زمستانی و درخشان از کلاس درس آغاز می شود، بر زندگی ویلیام یانگ، دانش آموز سال آخر دبیرستان تمرکز دارد؛ نوجوانی باهوش، منزوی و بی اعتنا به روابط اجتماعی رایج. در یک روز برفی، ویلیام تصمیم می گیرد علاقه اش را به مری لندیس، دختری که از کودکی او را تحسین می کرده، ابراز کند. این تلاش به پاسخ سرد و واقع گرایانه ی مری ختم می شود: «اگر فقط یک روز جای من بودی، از آن متنفر می شدی». این جمله ویلیام را از توهمات دیرینه اش بیدار کرده و او را در مواجهه با انزوای عاطفی اش تنها می گذارد. مضامین اصلی داستان شامل گسست آرمان های نوجوانانه، تنهایی درون فضای جمعی، و حس دوگانه ی پناه و محدودیت در محیط های آشناست. کلاس درس، که در ابتدا به سان پناهگاهی گرم در سرمای بیرونی تصویر می شود، در پایان به فضایی بسته و تهی تبدیل می شود؛ نمادی از شکاف میان جهان درون و برون ویلیام. همان گونه که مری با صداقتی بی رحمانه از نگاه ویلیام به واقعیت می نگرد، ما نیز شاهد فروپاشی تدریجی آرزویی پنهان هستیم که هرگز در عمل تحقق نمی یابد. سبک نگارش آپدایک در این داستان دقیق، پرجزئیات و آغشته به نثری شاعرانه است؛ با فضاسازی هایی که از لحظه نگاری عبور می کنند و به بیان عاطفی بدل می شوند. این اثر نه بر کنش بیرونی بلکه بر تحول درونی تمرکز دارد، و از نشانه گذاری مستقیم شخصیت های فرعی یا روایت خطی پرهیز می کند. هر کنش کوچک، هر حرکت یا جمله ی کوتاه در روایت به شکلی نمادین به کار گرفته می شود تا فضای روانی شخصیت ها را آشکار سازد. آپدایک با خلق ویلیام به عنوان نمونه ای از نوجوانان سرگردان در آستانه ی بلوغ، بر میراث شخصیت هایی تأکید می کند که منتقدانی چون جیم هیگینز آنان را «زائران متزلزل» خوانده اند: جوانانی با آگاهی ناگهانی از خلأهای عاطفی و تنهایی وجودی، پیش از آن که وارد جهان بزرگسالان شوند. مری نیز، در عین ایجاز، نماد فاصله ای است که میان اشتیاق و واقعیت وجود دارد: فردی خودآگاه، قوی، اما غیرقابل دسترسی. استقبال منتقدان از این داستان در همان زمان انتشار قابل توجه بود. در نیویورک ریویو آو بوکز، «حس سرپناه» به عنوان نمونه ای از تبلور لحن مرثیه آمیز آپدایک درباره ی از دست رفتن نرمی جهان کودکی ستایش شد. این داستان در گلچین های گوناگون به ویژه در آموزش ادبیات مدرن آمریکا گنجانده شده و به عنوان مدخلی درخشان به آثار او در نظر گرفته می شود. «حسی از سرپناه» به عنوان یکی از آثار آغازین آپدایک، نمونه ای درخشان از کاوش ادبی در هیجانات شکننده ی نوجوانی و تقاطع خیال پردازی و واقع گرایی است. داستان، با ترکیب فضاسازی دقیق، روایت درون محور و نثری لطیف، تجربه ای آشنا اما یکتا از تلخکامی بلوغ و شکسته شدن آرام تصورات را برای خواننده بازآفرینی می کند؛ تجربه ای که نه فقط متعلق به ویلیام، بلکه پژواکی از خاطرات همه ی ماست.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه