
دو امدادی تک نفره
شمس لنگرودی
Life in ponds
همه ی بچه ها این جا می دانند که توی برکه ها داد و ملاکه است، یا دد ملکو دیو افسانه ای وحشتناکی برای ترساندن بچه ها تا سر برکه ها نروند و غرق نشوند به رقص نور در آب نگاه میکنم و سرم را میدزدم. آفتاب تندی است و کسی جز من در کوچه ها نیست. در لارستان همه می دانند. که ظهر زمان گردش نیست غروب که بشود به کاروانسراها خواهیم رفت و برکه های قدیمی خواهیم دید. روزهای بعد به دیدن بازارها و قلعه می روم و در موزه ها اشیای قدیمی را که مردم اهدا کرده اند من را با زندگی گذشته این مردم پیوند می دهد. مردم این منطقه به تلاش برای ساختن شهرهایشان و کار خیر و داوطلبانه مشهورند. خودشان بارها از منطقه شان نوشته اند و تاریخشان را زنده نگه داشته اند. این سفرنامه کسی است که برای معاشرت با این مردم و دیدن مناطق تاریخی و گشت و گذار به لارستان سفر کرد و هر جا رفت برکه دید و نخل و کنار و گز و مردمی که با مهر میزبانی کردند و از تاریخ شهر و روستایشان گفتند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت