
طوفان آمد و ما را با خود برد
فردین آریش
Khashabeh
مجموعه آب خوانی / در چای سودان رد تراکتور و لودر روی کوه ها نامنظم هاشور زده بود. خود جاده می گفت کسی اینجا نیامده است. آن مردی که از چای سودان تماس گرفت گفت : وایسید سر جاده می آم می برمتون. می دانست این جاده جوری نیست که کسی با پای خودش بیایدو در طول مسیر , جسته گریخته , گیاهانی توی بیابان روییده بودند. گیاهانی که مثل آدم ها پوست کلفت شده بودند. دوطرف جاده گندم زاری ناکام بود. اگر باران می بارید , شاید گندم دیم می رویید. شبیه زندگی در خود روستا که در آن همه چیز به تصادف و تقدیر وابسته شده بود و اگر کسی آبی بیاورد , اگر تراکتور کار کند... یک جور تردید طولانی و لحظه به لحظه که بهدش معلوم نیست. ظهر تاسوعای 1441 و هفتم شهریور 1399 بود آن روز
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت