
همه کاره و هیچ کاره
آلبرتو موراویا
Die Angst des Tormanns beim Elfmeter
سوئد و رومانی در یک چهارم نهایی جام جهانی 1994 به هم رسیدند و بازی به ضربات پنالتی کشید. توماس راولی، دروازهبان تیم سوئد، دو ضربه ی پنالتی را گرفت و پس از بازی گفت: «من مرگ ناگهانی را دوست دارم!»؛ دروازه بان بودن یعنی مواجهه ی مدام با همین مرگ ناگهانی! بلوخ داستان «دلهره ی دروازه بان هنگام ضربه ی پنالتی» هم گویی از همین تدریج مرگ فراری است و ناگهانیتی را طلب می کند که جامعه پذیرایش نیست. جامعه ستیزی او، در نفرتش از خود و دیگری و البته ترسش از مواجهه نهفته است! اگر «زندگی نزیسته ارزش زیستن ندارد»، قهرمان کتاب «پیتر هانتکه»، با زیستن زندگی در تقابل است، هرچند به واقع دروازه بانی ست که ایستاده و بی حوصله بازی را تماشا می کند! دلهره ی دروازه بان هنگام ضربه ی پنالتی، یکی از ماجراهای نفرت از بودن در جهان است و ترس از نبودن!
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت