
روزی که نبود
دژو کوستولنیی
Hell
آتش جنگ داخلی لبنان در دنیای واقعی تمام شد، اما در ذهن سهیل همچنان شعله ور است. در ذهن او حوادث، صحنه ها و زمان ها در هم می آمیزند و او احساسات متناقضی را تجربه می کند:عشق و نفرتی همزمان نسبت به برادر بزرگ ترش. نگرانی دائمی از این که مبادا همسرش که از او نگهداری می کند، در آرزوی مرگش باشد. معشوقه ی قدیمی اش که چه بسا او را فراموش کرده است، اما سهیل همچنان او را به یاد می آورد و خیالش خواب را از چشمان او می رباید. سهیل برای پیدا کردنش بیهوده تلاش می کند اما او را نمی یابد. سر دردی وحشتناک و صدای وزوزی بلند سهیل را آزار می دهد. به کجا فرار کند؟ اکنون تنها رویایش این است که در پوسته ی تخم مرغی پنهان شود. در آن جا حتما این صداها خاموش خواهند شد و او سرانجام به خواب خواهد رفت.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت