
میدان اتوال
پاتریک مودیانو
Dear Diego
«دیه گوی عزیز کیلا تو را در آغوش می کشد» رمانی کوتاه و تکان دهنده از نویسنده ی برجسته ی مکزیکی، النا پونیاتوسکا، است که نخستین بار در سال ۱۹۷۸ منتشر شد. این اثر که بر بستری تاریخی استوار است، از دل واقعیت سر برمی آورد اما با نیرویی داستانی جان می گیرد: مجموعه ای از نامه های خیالی از سوی نقاش روسی، آنجلینا بلوف، خطاب به معشوق دورافتاده اش، دیه گو ریورا، هنرمند پرآوازه ی مکزیکی. پونیاتوفسکا در قالب این مونولوگ های نامه وار، لایه های ظریف عشق، رهاشدگی، هویت هنری و محو شدن زنان در سایه ی مردان تاریخ ساز را می کاود. داستان در پاریس پس از جنگ جهانی اول می گذرد؛ جایی که بلوف، تنها و درمانده، پس از بازگشت بی خبر ریورا به مکزیک، در آپارتمانی سرد و خالی به نوشتن دوازده نامه ی پیاپی پناه می برد. دیه گو قول داده کسی را برای بردن او بفرستد، اما این وعده هیچ گاه تحقق نمی یابد. در طی ماه ها، لحن نامه ها از امیدی ملایم و استغاثه ای صادقانه، به خشم نهان، دل شکستگی و نهایتا سکوتی سنگین فرو می لغزد. آن چه آغازش تمنای دیدار دوباره است، سرانجام به پرتره ای دردآلود از زنی بدل می شود که آرام آرام در غیاب معشوق، خویشتن را گم می کند. در مرکز این رمان، مفهوم تبعید عاطفی قرار دارد: نه صرفا جدایی مکانی، که انزوای ژرفی که از بی پاسخ ماندن، از بی صدایی و نادیده انگاری برمی خیزد. اشتیاق بلوف نه فقط حسرتی عاشقانه، بلکه پژواکی از جایگاه سست زنان هنرمند در جهان مردسالار هنر است. از دیگر مضامین کلیدی، حذف هنری است. آنجلینا بلوف، نقاشی صاحب سبک، در تاریخ هنر عمدتا به عنوان یادداشتی حاشیه ای در زندگی ریورا ثبت شده است. پونیاتوفسکا با این مکاتبه ی خیالی، صدای او را احضار می کند؛ صدایی خلاق، رنج دیده و انسانی، که نشان می دهد چگونه زنانی چون بلوف، خود را در خدمت رویاهای مردان خویش فرسوده اند. در نهایت، این رمان کوتاه پرسشی تلخ را پیش می کشد: مرز میان عشق و فراموشی کجاست؟ وابستگی شدید بلوف به ریورا، هویتش را تضعیف می کند و به رابطه ای بدل می شود که عشق را به شکلی تدریجی و بی صدا می فرساید. «دیه گوی عزیز کیلا تو را در آغوش می کشد» اثری است شاعرانه، متأثرکننده و بی نهایت انسانی. پونیاتوفسکا از خلال صدای فراموش شده ی آنجلینا بلوف، گذشته ای غمگین و زیبا را احضار می کند و ما را به اندیشیدن درباره ی سکوت هایی فرامی خواند که در دل هر روایت عاشقانه ی مردانه نهفته اند. این اثر، با نثری موجز اما عاطفه مند، مخاطب را به تماشای ویرانی تدریجی یک زن در آینه ی بی پاسخ عشق دعوت می کند؛ و در این مسیر، چیزی فراتر از روایت یک دل شکستگی را به تصویر می کشد: پژواکی از فریادهایی که هرگز شنیده نشدند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت