
گرگی و ویزویزک 2
کری فگن
Arcobaligia
صدای ضعیفی در سر آرتور می گوید: «بازش کن. » آرتور جعبه را بر می دارد. سرمای فلز را نوک انگشتانش احساس می کند. تکانش می دهد: چیزی درونش صدا می دهد، در جعبه را بر می دارد و …
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت