
روحی در جزیره ی گنج
سید فلاش من
The Whisper of Glocken
در «زمزمهٔ گلاکن» قهرمانان قدیمی هنوز زنده اند، اما دیگر شبیه افسانه ای که درباره شان نوشته شده رفتار نمی کنند. سال ها از ماجرای «جام گمج» گذشته و پنج ناجی آن کتاب حالا به شخصیت هایی تقریبا اسطوره ای در حافظهٔ مینپی ها تبدیل شده اند. مسئله وقتی جالب می شود که بحران تازه ای از راه می رسد و معلوم می شود قرار نیست همان قهرمانان دوباره جهان را نجات دهند. کارول کندال در این رمان فانتزی کودک و نوجوان، شکاف میان «قهرمان در افسانه» و «انسان معمولی در لحظهٔ خطر» را به مرکز داستان می آورد. «زمزمهٔ گلاکن» نخستین بار در ۱۹۶۵ از سوی هارکورت، بریس اند ورلد منتشر شد و دومین رمان مجموعهٔ مینپی ها پس از «جام گمج» است. تصویرهای چاپ نخست را ایمرو گوباتو کشیده بود. دنیای مینپی ها سرزمینی محصور میان کوه هاست؛ جایی که موجوداتی کوچک با آداب، ترس ها، تعصب ها و افسانه های خاص خود زندگی می کنند. این بار خطر نه سپاهی مهاجم، بلکه خود طبیعت است. رود واترکرس رفتاری غیرعادی پیدا کرده و آب روستاها را فرا می گیرد. ساکنان ناچار به فرار می شوند و پنج مینپی که در نگاه نخست هیچ شباهتی به قهرمانان حماسی ندارند، کنار هم قرار می گیرند: گلاکن، ناقوس زن روستا و شیفتهٔ ماجراهای قهرمانان گذشته؛ اسکامبل، متصدی آب بند و ماهی فشار؛ کراستابرد گوشه گیر؛ گم لوتی، پیرزنی سخت وابسته به میراث خانوادگی اش؛ و سیلکی. آنان باید بفهمند چه چیزی مسیر رودخانه را برهم زده و چگونه می توان دره را نجات داد. کندال از همین طرح آشنا، یعنی گروهی کوچک که راهی سفری خطرناک می شوند، بازی ظریفی با تصور قهرمانی می سازد. گلاکن مدت ها قهرمانان «جام گمج» را در ذهن خود بزرگ کرده است. وقتی سرانجام با آنان روبه رو می شود، ابتدا حتی نمی شناسدشان؛ آنها بیش از اندازه معمولی اند. کرکوس هنگام انتشار کتاب دقیقا به همین نکته توجه کرده بود: قهرمانان بزرگ گذشته اکنون آدم هایی کم وبیش مضحک و پرعیب به نظر می رسند و پنج نفری که باید بحران تازه را حل کنند، خودشان هم در آغاز آشفته، ترسو و نامطمئن اند. قهرمانی در جهان کندال صفتی ذاتی نیست؛ کم کم در جریان تصمیم های کوچک، اشتباه ها و ادامه دادن شکل می گیرد. این نگاه ادامهٔ یکی از دغدغه های اصلی کندال در مجموعهٔ مینپی هاست. «جام گمج» با جامعه ای درگیر بود که همرنگی را فضیلت می دانست و کسانی را که از الگوی جمعی بیرون می زدند پس می زد. در «زمزمهٔ گلاکن» مسئله کمی تغییر می کند. جامعه این بار قهرمانان گذشته را پذیرفته و حتی از آنها افسانه ساخته است، اما خطر آن وجود دارد که یاد قهرمانی جای خود توان قهرمان شدن را بگیرد. پنج شخصیت تازه باید از زیر سایهٔ داستانی که دربارهٔ نسل قبلی شنیده اند بیرون بیایند و شیوهٔ خودشان را برای روبه رو شدن با خطر پیدا کنند. فانتزی کندال در قیاس با تالکین ساده تر است، اما بی ساختار نیست. برای مینپی ها واژه ها، خوراک ها، ابزارها، مکان ها و سنت های مخصوص ساخته شده و همین جزئیات به جهان داستان هویتی مستقل می دهند. کرکوس در نقد نخستین چاپ، جهان مینپی ها را نمونه ای از فانتزی کامل و به خوبی شکل گرفته دانست و آن را از نظر ساختن واژگان و محیط خیالی به سنت تالکین نزدیک کرد، هرچند پیچیدگی آن بسیار کمتر و برای کودک دسترس پذیرتر است. طنز نیز بخش مهمی از این جهان سازی است. کندال اجازه نمی دهد ماجراجویی به حماسه ای پرطمطراق تبدیل شود؛ شخصیت ها مرتب دچار بدفهمی می شوند، چیزهای عجیب را با منطق ناقص خود توضیح می دهند و اغلب از راه آزمون و خطا پیش می روند. کتاب البته بدون محدودیت نیست. برخی موجودات و موقعیت های سفر بیش از آنکه عمق مستقل داشته باشند، برای پیش بردن ماجراجویی طراحی شده اند و الگوی مأموریت، پیدا کردن شیء یا راز کهن و گذشتن از موانع، برای خوانندهٔ امروز بسیار آشناست. اما کندال این قالب را با شخصیت هایی نجات می دهد که شکست ناپذیر نیستند. جذابیت اصلی داستان در این نیست که آنها کارهای خارق العاده می کنند؛ در این است که هر کدام با ضعف خود وارد سفر می شود و همان ضعف گاهی بخشی از راه حل می شود. «زمزمهٔ گلاکن» به همین دلیل فقط دنباله ای برای استفاده از موفقیت «جام گمج» نیست. کندال پرسشی را که در کتاب نخست دربارهٔ فردیت طرح کرده بود، اینجا به شکل دیگری ادامه می دهد: وقتی یک جامعه داستان قهرمانانش را بارها تعریف کرده، آیا هنوز می تواند قهرمان تازه ای بشناسد؟ شاید صدای گلاکن از دور شنیده شود، اما آنچه در پایان اهمیت دارد خود ناقوس نیست. کسی باید صدای ضعیفش را بشنود و جرئت کند دنبال آن برود.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت