
سال های بی صدا گریه کردنم
عفت نیستانی
Safer
عکسی از خانواده به دستم رسید که پدر و مادرم و همه خواهرها و برادرم در آن بودند. حس میکردم پدر و مادرم پیر شده اند و خواهرها و برادرم خیلی بزرگ. برای آن عکس در ذهنم داستان درست میکردم. برای چندمین بار به عکس خیره میشدم و خاطرات روستا برایم زنده می شد. با خودم فکر میکردم حالا هر کدام از خواهرهایم دارند چه کار میکنند؟ برادرم چه کار میکند؟ پدر و مادرم در چه حالی هستند؟(برگرفته از متن ناشر) عکسی از خانواده به دستم رسید که پدر و مادرم و همه خواهرها و برادرم در آن بودند. حس میکردم پدر و مادرم پیر شده اند و خواهرها و برادرم خیلی بزرگ. برای آن عکس در ذهنم داستان درست میکردم. برای چندمین بار به عکس خیره میشدم و خاطرات روستا برایم زنده می شد. با خودم فکر میکردم حالا هر کدام از خواهرهایم دارند چه کار میکنند؟ برادرم چه کار میکند؟ پدر و مادرم در چه حالی هستند؟ (برگرفته از متن ناشر)
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت