
عروض به زبان امروز
سعید سلطانی طارمی
Sariye
داستان «سریه» درواقع در میانه ی یک داستان دیگر از ذهنم سر برآورد. اول توجه نکردم و به کار رمان «شب و روز شکست خورده ها» ادامه دادم اما بعد از مدتی که در ذهنم بازی می کرد، شروع کرد به سرریز کردن در رمان «شب و روز شکست خورده ها» ناچار آن را متوقف کردم و «سریه» را شروع کردم با این امید که چند صفحه بعد دست از سرم بردارد ولی او قدم به قدم پر زورتر خودش را به نمایش گذاشت و حسابی دل مرا برد. «سریه» درواقع داستان زنی ست که با تمام ناکامی هایش می خواهد زنده بماند. غریزه ی زیستن در او چنان قدرتی دارد که وادارش می کند با پای شکسته و تن پیر و فرسوده به جنگ تقدیری که برایش نوشته اند برخیزد و لحظه به لحظه برای زنده نگاه داشتن امیدش دست به کاری بزند و در پایان هم خطاب به کوه بلندی که راهش را بسته است بغرد که: «از سر راهم برو کنار. »«سریه» حماسه ی شهامت و جنگندگی انسانی تنها در رویارویی با طبیعت بی رحم کوهستانی ست که روی در زمستان دارد و او با ابزارهایی که برای نبرد ساخته نشده اند، در مقابل طبیعت و اراده ی جمعی که به جرم پیری و بی کسی طردش کرده اند می ایستد و نشان می دهد که انسان امیدوار چه انگیزه و نیروی بی کرانی دارد برای زندگی کردن.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت