ادبیات فرانسهادبیات داستانیدهه 1950 میلادی

سر به روی شانه ها

La Tete Sur Les Epaules

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۰۶
سال چاپ
۱۴۰۰
نخستین انتشار
۱٬۹۵۱

درباره کتاب

۲ دقیقه

در بخشی از کتاب آمده است:" تین چمدان را توی هال گذاشت، در اتاق غذاخوری را باز کرد و گفت: یک سوپ سرد برایت سرهم بندی کرده ام. ماریون گفت: متشکرم عزیزم. اما گرسنه نیستم. تازه توی رستوران قطار غذا خوردم. مقابل آینه ی ورودی، کلاه و دستکش هایش را درآورد و گره موهایش را باز کرد. خستگی دلنشینی چهره اش را فرا گرفته بود. امّا خوشحال و موفق به نظر می رسید. دست هایش را برای رفع خستگی به جلو دراز کرد و گفت: هیچ جا مثل خانه ی خود آدم نمی شود! از ایستگاه قطار تا خانه، توی تاکسی از نتایج سفرش برای اتین گفته بود. به لطف سفارش های آقای ژوبر، کارش با مسئولان شرکت آلفار به موفقیت انجامیده بود و از ماه اکتبر آینده هم قرار شده بود که این شرکت بزرگ، پارچه ی لازم برای سری دوزی در اختیار ماریون قرار دهد. ماریون گفت: نمونه ها را با خودم آورده ام. همه خوشگل اند. …" در بخشی از کتاب آمده است: " تین چمدان را توی هال گذاشت، در اتاق غذاخوری را باز کرد و گفت: یک سوپ سرد برایت سرهم بندی کرده ام. ماریون گفت: متشکرم عزیزم. اما گرسنه نیستم. تازه توی رستوران قطار غذا خوردم. مقابل آینه ی ورودی، کلاه و دستکش هایش را درآورد و گره موهایش را باز کرد. خستگی دلنشینی چهره اش را فرا گرفته بود. امّا خوشحال و موفق به نظر می رسید. دست هایش را برای رفع خستگی به جلو دراز کرد و گفت: هیچ جا مثل خانه ی خود آدم نمی شود! از ایستگاه قطار تا خانه، توی تاکسی از نتایج سفرش برای اتین گفته بود. به لطف سفارش های آقای ژوبر، کارش با مسئولان شرکت آلفار به موفقیت انجامیده بود و از ماه اکتبر آینده هم قرار شده بود که این شرکت بزرگ، پارچه ی لازم برای سری دوزی در اختیار ماریون قرار دهد. ماریون گفت: نمونه ها را با خودم آورده ام. همه خوشگل اند. …"

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه