ادبیات انگلیسادبیات کلاسیکدهه 1920 میلادی+۱ مورد

سست عفاف

Easy Virtue

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۴۶
سال چاپ
۱۴۰۳
نخستین انتشار
۱٬۹۲۶

درباره کتاب

۳ دقیقه

«سست عفاف» نمایشنامه ای نوشته ی نوئل کاورد است که تاکنون دو اقتباس سینمایی از آن انجام شده است. آلفرد هیچکاک، کارگردان بزرگ سینما، در سال ۱۹۲۸ فیلمی صامت برگرفته از این نمایشنامه ساخت و سال ها بعد استفان الیوت در سال ۲۰۰۸، موضوع این نمایشنامه را دستمایه ی ساخت یک فیلم قرار داد. «سست عفاف» ماجرای عشق اشراف زاده ای انگلیسی با بیوه ای آمریکایی و زیبا است. جان طی سفری به اروپا با لاریتا آشنا می شود و با او پیمان زناشویی می بندد. لاریتا و جان به انگلستان می روند تا زندگی مشترک شان را در عمارت خانواده ی ویتاکر آغاز کنند، اما حضور و زندگی در این خانه چندان هم ساده و بی دردسر نیست. اتفاقات این نمایشنامه در اتاق نشیمن خانه ی روستایی سرهنگ ویتاکر رخ می دهد. نمایشنامه ی «سست عفاف» جزو اولین نمایشنامه های نوئل کاورد است و در سه پرده نوشته شده است. در بخشی از نمایشنامه ی «سست عفاف» آمده: خانم ویتاکر: کی فکرش رو می کرد این پسره این جوری از آب دربیاد؟ماریون: ای بابا، مشکل از تربیت خانوادگی ادگاره، وگرنه خودش مشکلی نداره. همیشه باهم دوست باقی می مونیم. می دونی، از اون مردهای اهل ازدواج نیست. فکر می کنم تمام این مدت ناخودآگاه می دونستم. حالا هم خدا رو شکر توی زندگی چیزهای دیگه ای دارم که خودم رو سرگرم کنم!خانم ویتاکر: ولی همه اش هم که به تربیت خانوادگی اش مربوط نیست، نه؟ماریون: جان فرق می کنه، درست مثل پدره. خانم ویتاکر: بله، متأسفانه همین طوره. ماریون: می دونی، همیشه ضعیفه. خانم ویتاکر: سعی کردم چشمم رو به روی این مسئله ببندم. ماریون: فایده نداره، مادر. باید با همه چی روبه رو شد. خانم ویتاکر: شب ها خوابم نمی بره؛ همه اش فکر و خیال می کنم که آخرش چی می شه. ماریون: نباید غصه بخوری. خانم ویتاکر: غصه! تمام فکر و ذکرم همینه. البته تا حدود زیادی دیگه مثل دفعه اول اون جوری غافلگیر نمی شم. ماریون: این دختره هم شاید اون قدرها بد نباشه. خانم ویتاکر: (به تلخی) بدترین فاجعه ممکن بود؛ همه اون خیانت های پدرت در برابر این هیچ نیست. ماریون: اخیرا از جان خبری شنیده ای؟خانم ویتاکر: بعد از اون کارت پستالی که دو هفته پیش فرستاد دیگه خبری ندارم. ماریون: عزمش رو جزم کرده که این دختره رو هرچه زودتر به خونه بیاره.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه