
مهمان خانه ماتادور
کیوان ارزاقی
Sang
روی زانو می نشیند و می گوید: «امشب سی ام اسفنده و من هم می خوام باهات روراست باشم. » از روی زمین سیگارش را برمی دارد، پک می زند و دوباره روی سنگ کوچکی می گذارد. سرش را بالا می آورد و می گوید: «قول می دی هر چی امشب شنیدی، فردا، همین که سال نو شد، یادت بره؟ شتر دیدی، ندیدی! چیزی شنیدی، نشنیدی!»
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت