
قاتلان بدون چهره
هنینگ مانکل
The dogs in Riga
هوا داشت تاریک می شد که به شهر اوستاد رسید. نبش خیابانی که هتل کنتیننتال قرار داشت پشت چراغ قرمز ایستاد. فکر کرد دو مرد با کت و شلوار و کراوات، در یک قایق؟ چه معنایی می توانست داشته باشد؟ چیزی را دیده بود ولی درباره اش فکر نکرده بود. وقتی که دوباره به راه افتاد فهمید که قضیه چیست. این دو نفر قبل از آنکه در داخل قایق قرار بگیرند، مرده بودند. نمی توانست این را ثابت کند و دلیلی هم برای آن پیدا نمی کرد، ولی مطمئن بود که جسد آن ها را به داخل قایق حمل کرده اند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت