
پلید
بیانکا اسکاردونی
Iniquitous
پایان، تکان دهنده و غیرمنتظره مثل تکه های یک بازی پازل که حتی نمی دانستم داشتم آن را بازی می کردم سر رسید. نوع متفاوتی از دیوانگی به وجود آمده بود و هر حرکت نیروی دستم را زیاد می کرد و با سوگند شیرین پایان یافتن همه چیز فریبم می داد تا پناهگاهم بیرون بیایم. با دانستن اینکه در دنیای دیگر چیزی بهتر، چیزی خالص و به آرامش اعماق خود اقیانوس در انتظارم بود آرام می شدم. بدون اینکه متوجه شوم میدان جنگ از دنیای زیرین به سنگر قلبم تغییر کرد و چنان مرا خم کرده بود که دیگر بدنم توانایی مقاومت نداشت. چهره دشمنانم تغییر نکرده بود، فقط ماسک ها و نقشی که بازی می کردند عوض شده بود. هر قدم طراحی شده بود تا مرا به جلو حرکت دهد، که مرا آرام کند و به طرف آخرین ساعاتم ببرد. ولی هیچ پایانی به چشم نمی خورد. هیچ صلحی در کار نبود. پایان فقط یک شروع دیگر بود.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت