
وقتی هیتلر کوکائین می زد و مغز لنین جابجا میشد
جایلز میلتون
Hundert Tage
کمک گر جوان سوئیسی با شیفتگی تمام راهی رواندا می شود. راهی کشوری که در آن زمان گل سرسبد قاره ی آفریقا به حساب می آمد. چهار سال بعد همه ی امید ها به باد می رود. سرزمین رواندا به صحنه ی نسل کشی سهمناکی تبدیل می شود. داوید باید با این واقعیت کنار بیاید که آگته ی دلنبدش، دختر یکی از کارمندان عالی رتبه ی دولت رواندا، به گروه قاتل ها تعلق دارد. و داوید هم شریک جرم می شود، به امید آنکه جان خودش را از مهلکه نجات دهد
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت