
ذهن اسیر
چسلاو میلوش
The Seizure Of Power
در «قبضه قدرت» مسئله فقط این نیست که چه گروهی حکومت را در دست می گیرد؛ پرسش دشوارتر این است که وقتی تاریخ خود را به شکل نیرویی اجتناب ناپذیر عرضه می کند، از مسئولیت فردی چه باقی می ماند. چسلاو میلوش رمان خود را در لحظه ای قرار می دهد که لهستان از ویرانی جنگ و اشغال آلمان بیرون می آید و هم زمان در مدار قدرت شوروی و حکومت کمونیستی تازه ای قرار می گیرد. میان کسانی که در برابر نظم جدید مقاومت می کنند، کسانی که به آن ایمان آورده اند و کسانی که صرفا می کوشند با آن کنار بیایند، مرزهای اخلاقی به سرعت پیچیده می شوند. قدرت در اینجا فقط از بالا تحمیل نمی شود؛ راه خود را به قضاوت، زبان و توجیهات آدم ها باز می کند. میلوش این رمان را اندکی پس از گسستن از دستگاه دیپلماتیک جمهوری خلق لهستان و پناهندگی در فرانسه نوشت. نسخهٔ فرانسوی آن با عنوان La Prise du pouvoir در سال ۱۹۵۳ منتشر شد و جایزهٔ ادبی اروپایی را برای او به همراه آورد؛ متن اصلی لهستانی، «Zdobycie władzy»، دو سال بعد در پاریس انتشار یافت. ترجمهٔ انگلیسی سلینا وینیفسکا نیز در ۱۹۵۵ منتشر شد و در بریتانیا مدتی با عنوان The Usurpers شناخته می شد. این زمان بندی اهمیت دارد، زیرا «قبضه قدرت» از فاصلهٔ امن تاریخی نوشته نشده است. میلوش هنوز بسیار نزدیک به جهانی بود که درباره اش می نوشت و خود نیز بخشی از سازوکار فرهنگی و دیپلماتیک حکومت پس از جنگ را از درون دیده بود. رمان در سال های پایانی جنگ و نخستین سال های استقرار نظم کمونیستی در لهستان حرکت می کند و از مجموعه ای از شخصیت ها با گرایش های متفاوت سیاسی و فکری استفاده می کند. پیوتر کوینتو، روشنفکر جوانی که با دستگاه سیاسی تازه همکاری می کند، یکی از محورهای این شبکه است؛ در کنار او اعضای مقاومت، دانشگاهیان، مأموران حکومت، روشنفکران و ایدئولوگ هایی قرار می گیرند که هر کدام راه متفاوتی برای فهم تحولات پیش رو یافته اند. قیام ورشو و پیامدهای اشغال شوروی زمینهٔ تاریخی این داستان اند، اما میلوش قصد بازسازی جامع وقایع را ندارد. تاریخ از خلال چند زندگی و چند تصمیم دیده می شود. همین انتخاب فرم، «قبضه قدرت» را به خویشاوند داستانی «ذهن اسیر» نزدیک می کند. میلوش در آن کتاب مشهورتر می پرسید روشنفکر چگونه می تواند خود را به اطاعت از نظامی ایدئولوژیک قانع کند؛ در این رمان همان مسئله وارد زندگی روزمره و موقعیت انتخاب می شود. همکاری همیشه حاصل ایمان نیست. ممکن است از ترس، جاه طلبی، خستگی، احساس اجتناب ناپذیری شکست یا حتی امید به اصلاح نظام از درون آغاز شود. خطر از جایی پدید می آید که توجیه موقت آرام آرام به زبان دائمی فرد تبدیل شود و مرز میان نقاب و چهره از بین برود. میلوش در اینجا به مفهوم «ضرورت تاریخی» نیز مشکوک است؛ همان تصوری که پیروزی یک نظم سیاسی را دلیل حقانیت آن می گیرد. اگر تاریخ واقعا مسیری ناگزیر داشته باشد، مقاومت چه معنایی دارد؟ و اگر انسان صرفا محصول نیروهایی باشد که بر او غلبه کرده اند، چگونه می توان او را مسئول انتخاب هایش دانست؟ رمان پاسخ ساده ای نمی دهد، اما اجازه هم نمی دهد پیروزی سیاسی جای داوری اخلاقی را بگیرد. حتی شکست خوردگان ممکن است خطا کنند و حتی همکاری کنندگان همیشه به صورت هیولاهای اخلاقی تصویر نمی شوند. مسئله درست در همین ناحیهٔ خاکستری قرار دارد. این پیچیدگی در عین حال محدودیت ادبی رمان را نیز آشکار می کند. برخی شخصیت ها بیش از آنکه موجوداتی با عمق روان شناختی کامل باشند، نمایندگان موقعیت های سیاسی و اخلاقی اند. پژوهشگران آثار میلوش نیز به خصلت گاه طرح وار و اپیزودیک رمان اشاره کرده اند. این ضعف اتفاقی نیست: نویسنده می خواهد چند نمونهٔ انسانی را زیر فشار یک لحظهٔ تاریخی قرار دهد و نتیجه گاهی به رمان اندیشه نزدیک تر می شود تا داستانی که شخصیت در آن مستقل از مسئلهٔ نظری خود زندگی کند. خود میلوش نیز بعدها نسبت به ارزش ادبی کتاب کاملا بی انتقاد نبود، هرچند اهمیت آن را به عنوان شهادتی مستقل دربارهٔ نخستین سال های نظام کمونیستی بیشتر به رسمیت شناخت. با گذشت زمان، همین نزدیکی به تاریخ معنای دیگری پیدا کرده است. آنچه برای نخستین خوانندگان کتاب گزارشی تقریبا معاصر از استقرار یک رژیم بود، امروز به رمانی تاریخی تبدیل شده است؛ اما پرسش اخلاقی آن پیر نشده. حکومت ها قدرت را در یک روز تصرف می کنند، ولی تصرف ذهن ها فرایندی آهسته تر است. گاهی نخستین نشانهٔ آن نه فرمانی حکومتی، که جمله ای است که انسان برای آرام کردن وجدان خودش می سازد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت