ادبیات داستانیادبیات کلاسیکادبیات ایتالیا+۲ مورد

قطار سوت کشید

Il treno ha fischiato e altre novelle

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۶
سال چاپ
۱۴۰۱
نخستین انتشار
۱٬۹۱۴

درباره کتاب

۴ دقیقه

در میان شاهکارهای ادبیات ایتالیا، داستان کوتاه «قطار سوت کشید» (Il treno ha fischiato) اثر لوئیجی پیراندلو، نویسنده ی برجسته و برنده ی جایزه ی نوبل، چون نگینی درخشان خودنمایی می کند. این داستان، ما را به ژرفای روان شخصیتی به نام بلوکا (Belluca) می برد؛ کارمند حسابداری که ظاهر آرام، صبور و منظمش، تلاطمی درونی و فشاری خردکننده را پنهان می دارد. بلوکا در گرداب ملال آور و طاقت فرسای کار روزمره گرفتار آمده، جایی که نه تنها باید نگاه های تحقیرآمیز و نیشخندهای همکارانش را تاب آورد، بلکه بار سنگین مسئولیت مالی خانواده ای پرجمعیت و رنج دیده را نیز به تنهایی بر دوش می کشد؛ همسر، مادرزن و خواهرزنی نابینا، و دو دختر بیوه با هفت کودکی که چشم امیدشان به دستان اوست. این فشار مضاعف، او را وامی دارد تا حتی پاسی از شب را نیز به کار اضافی بگذراند، در چرخه ی تکراری و بی رحمی که گویی راه گریزی از آن نیست. اما در سکوت یک شب، هنگامی که خستگی مفرط خواب را از چشمان بلوکا ربوده است، صدایی معمولی اما تا آن لحظه ناشنیده، سکوت را می شکند: سوت قطاری از دوردست به گوش می رسد. این صدای ساده، همچون جرقه ای در تاریکی، لحظه ی مکاشفه ای عمیق را برای بلوکا رقم می زند. سوت قطار، ناگهان پرده ها را کنار زده و به او یادآور می شود که فراسوی دیوارهای تنگ این زندگی ملال آور و محدود، دنیایی پهناور، سرشار از امکان های ناشناخته، آزادی و ماجرا وجود دارد. این آوای گریز، نمادی می شود از سفری که می توان رفت، زندگی دیگری که می توان داشت، حتی اگر تنها در پهنه ی خیال باشد. در ژرفای این داستان، همان طور که راوی آگاه به زندگی بلوکا (اغلب همسایه اش) برایمان آشکار می سازد، جنونی در کار نیست. آنچه رخ داده، فوران آتشفشانی است که فشار طاقت فرسای زندگی و یکنواختی کشنده، سال ها در سینه ی بلوکا فرو نشانده بود. سوت قطار، تنها دریچه ای به سوی رهایی بود؛ گریزگاهی ذهنی که به او اجازه می داد تا با بال های تخیل، لحظاتی از بند واقعیت تلخ و زندان روزمرگی اش بگریزد و نفسی تازه کند. این «دیوانگی» ظاهری، در حقیقت، بیداری روح و طغیانی است علیه شرایط غیرانسانی که هویت و فردیت او را تا مرز نابودی کشانده بود. این داستان نمادین، بازتابی است از دغدغه های همیشگی پیراندلو: فشار خردکننده ی زندگی مدرن، حس بیگانگی انسان با خود و دنیای پیرامونش، شکاف عمیق میان «نقاب» اجتماعی که بر چهره می زنیم و «واقعیت» پنهان در درونمان، و قدرت شگفت انگیز و رهایی بخش تخیل به مثابه پناهگاهی در برابر سختی ها. پیراندلو به زیبایی نشان می دهد که چگونه جامعه با معیارهای سطحی خود، هر آنچه را که از چارچوب های تعریف شده اش فراتر رود، به سادگی با برچسب «دیوانگی» طرد می کند. در واقع، پیراندلو در این اثر و سایر داستان های مجموعه ای چون "Il treno ha fischiato e altre novelle" (که با ویرایش دوناتلا کارنوالی منتشر شده)، با چیره دستی به واکاوی پیچیدگی های روان انسان و تناقضات جامعه ی معاصر می پردازد. او با بهره گیری از تکنیک های نوین روایی و سبکی نافذ، بحران های هویتی، روابط انسانی و تأثیرات دنیای مدرن بر فردیت را به تصویر می کشد و خواننده را به تأملی عمیق درباره ی موقعیت انسان در جهان پر تضاد امروز فرامی خواند. آثار او، از جمله همین داستان کوتاه تأثیرگذار، دعوتی است به سفری در هزارتوی روان آدمی و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه