ادبیات معاصرادبیات نمایشیادبیات ایران

مصدق ، در آئینه تاریخ

Mosadegh

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۵۱
سال چاپ
۱۳۹۵

درباره کتاب

۲ دقیقه

در بخش هایی از کتاب مصدق، در آئینه ی تاریخ میخوانیم: از گفته‏های دکتر محمد مصدق: «لحظه‏هایی هستند به سنگینی تاریخ... لحظه‏هایی هستند که خود تاریخند. پادشاه باید سلطنت کند نه حکومت... لعنت بر حکمرانان مطلق‏العنان و نفرین بر حکومت‏های بیچون و چرا... اکنون آفتاب عمر من به لب بام رسیده و دیر یا زود باید به راهی بروم که همه ناگزیر خواهند رفت. ولی چه زنده باشم و چه نباشم امیدوارم، و بلکه یقین دارم، که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور این مبارزه ی ملی را آن قدر دنبال می کنند تا به نتیجه برسند. اگر قرار باشد در خانه خود آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند و رشته‏ای بر گردن ما بگذارند و ما را به هر سوی که میخواهند بکشند مرگ بر چنین زندگی ترجیح دارد و مسلم است که ملت ایران با آن سوابق درخشان تاریخی و خدماتی که به فرهنگ و تمام جهان کرده است هرگز زیر بار این ننگ نمیرود. ایرانی باید خانه خودش را خودش اداره کند. من ایرانی و مسلمانم و علیه هر چه که ایرانیت و اسلامیت ما را تهدید کند، تا زنده هستم، مبارزه مینمایم. من میخواهم در راه وطن شربت شهادت را بچشم. من میخواهم در راه وطن بمیرم. من میخواهم در قبرستان شهدای آزادی دفن شوم. »

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه