ادبیات آمریکادهه 1980 میلادیادبیات نمایشی

من راپاپورت نیستم

I'm Not Rappaport

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۳۶
سال چاپ
۱۳۹۶
نخستین انتشار
۱٬۹۸۸

درباره کتاب

۵ دقیقه

«من راپاپورت نیستم» نوشته ی هرب گاردنر نمایشنامه ای درام کمدی و شخصیت محور است که نخستین بار در میانه ی دهه ی ۱۹۸۰ روی صحنه رفت و با استقبال گسترده ی منتقدان و تماشاگران روبه رو شد. این اثر که تمام رخدادهایش روی نیمکتی در سنترال پارک نیویورک می گذرد، در اوایل اکتبر ۱۹۸۲ جریان دارد و معمولا در دو پرده و حدود دو ساعت اجرا می شود. نمایش پس از اجرای اولیه در تئاتر رپرتوآر سیاتل، در نوامبر ۱۹۸۵ در تئاتر بوث برادوی افتتاح شد و جایزه ی تونی بهترین نمایشنامه و چندین افتخار معتبر دیگر را از آن خود کرد. با گروه بازیگران محدود و تمرکز شدید بر گفت وگو، این نمایش نمونه ای شاخص از تئاتر مبتنی بر شخصیت و زبان است. در مرکز روایت، دو مرد سالخورده قرار دارند که بیشتر روزهای خود را روی نیمکتی خلوت در پارک می گذرانند. نت مویر، بازنشسته ای یهودی، تندزبان، پرانرژی و خیال پرداز است که خود را رادیکال می داند و پیوسته با ساختن داستان هایی اغراق آمیز از گذشته و هویت های گوناگون، واقعیت زندگی اش را دگرگون می کند. در مقابل او، میج کارتر نشسته است؛ سرایدار سابقی آفریقایی تبار، نیمه نابینا، خسته و محتاط که زندگی فشارهایش را بی واسطه بر تن و روانش نشانده است. این دو، با وجود تفاوت های عمیق شخصیتی و اجتماعی، در کنار هم پناهگاهی می سازند تا در برابر تحقیرهای پیری، نادیده گرفته شدن اجتماعی و تهدید از دست دادن استقلال مقاومت کنند؛ از جمله فشار خانواده و نهادها برای سپردنشان به خانه ی سالمندان یا حذف تدریجی شان از فضای عمومی. گفت وگوهای نت و میج میان شوخی های گزنده، داستان سازی های پرطمطراق و تأمل های تلخ درباره ی مرگ، ناتوانی، فقر و بی عدالتی اجتماعی در نوسان است. نیمکت پارک به صحنه ای فشرده از زندگی آن ها بدل می شود: جایی برای خندیدن، دعوا کردن، اعتراف نکردن، و مهم تر از همه، شنیده شدن. نت با قصه های ساختگی اش که گاه مرز میان حقیقت و خیال را به کلی محو می کند نه فقط تماشاگر را می خنداند، بلکه از خود در برابر واقعیتی دفاع می کند که پیری و طرد اجتماعی بر او تحمیل کرده است. در برابرش، میج با واقع گرایی تلخ و سکوت های معنادار، زمین سفت وسختی است که این خیال پردازی ها به آن تکیه می زنند. نمایش با خرده داستان هایی بیرونی گسسته می شود که آسیب پذیری این دو مرد را برجسته تر می کند: نگرانی کلارا، دختر نت، درباره ی امنیت پدرش و اصرارش بر کنترل بیشتر؛ تهدیدهای شهری مانند زورگیری خیابانی؛ و تنش های روزمره ای که یادآور ناامن بودن فضای شهری برای سالمندان است. این مداخلات بیرونی، دوستی نت و میج را نه به عنوان عادت، بلکه به مثابه شکلی از مقاومت فعال در برابر حذف شدن نشان می دهد. در سطح مضمونی، «من راپاپورت نیستم» نمایشنامه ای است درباره ی پیری، دوستی و کرامت انسانی. گاردنر نشان می دهد که چگونه پیوند انسانی در سال های پایانی عمر می تواند جایگزین قدرت، ثروت و نقش اجتماعی شود و چگونه شوخی، خیال و حتی دروغ می توانند کارکردی حیاتی در حفظ روان و هویت داشته باشند. داستان پردازی های نت هم زمان خنده آور و اندوهناک اند؛ آن ها هم سپری روانی اند و هم نشانه ای از تنش دائمی میان آنچه بوده، آنچه هست و آنچه دیگر امکان پذیر نیست. نمایش، با قرار گرفتن در نیویورک اوایل دهه ی ۱۹۸۰، تصویری روشن از به حاشیه رانده شدن سالمندان در بستر تغییرات شهری، ناامنی اجتماعی و منطق بهره وری ارائه می دهد. هرچند برخی ارجاعات اجتماعی به آن دوره وابسته اند، اما پرسش های بنیادین اثر درباره ی ارزش انسان، حق ماندن در فضای عمومی، و ترس از فراموش شدن همچنان زنده و معاصرند. طنز نمایش، سطحی یا صرفا سرگرم کننده نیست؛ از برخورد بی رحمانه ی واقعیت با خیال، و از آگاهی تیز شخصیت ها نسبت به پوچی برخی سازوکارهای اجتماعی زاده می شود. در مجموع، «من راپاپورت نیستم» نمایشی گرم، تیزبین و انسانی است که با حداقل کنش بیرونی و حداکثر قدرت گفت وگو، تجربه ی پیری را از حاشیه به مرکز صحنه می آورد. هرب گاردنر با خلق دو شخصیتی که هم می خندانند و هم می آزارند، نمایشی می آفریند که درباره ی رفاقت، مقاومت و حق دیده شدن سخن می گوید؛ نمایشی که یادآوری می کند حتی روی یک نیمکت فرسوده در گوشه ای از شهر، هنوز می توان ایستاد، حرف زد و ناپدید نشد.

در معرفی این اثر به نکاتی مانند برنده جایزه Tony سال 1988 اشاره شده است.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه