
پاس عطش
علی صالحی (1349)
Man Yek Sayeam
… در کمال حیرت دیدم یک کارد کیک بری دیگر هم رفت توی ساختمان بغلی، انگار که یک پفی هم از آن طرفش زد بیرون و تمام. اما این آخر کار نبود؛ لحظه به لحظه غیرواقعی تر می شد. مفسر خبری که انگار یکی دو بار دیگر هم از بعدازظهر این خبر را مزمزه کرده بود، مثل وروره جادو از برج های جهانی نیویورک حرف می زد و بعد هم ساختمان مثل دو تا کوه پشمی روی هم تلنبار شد
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت