ادبیات فرانسهادبیات داستانی

موشت

Mouchette

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۰۶
سال چاپ
۱۳۹۴

درباره کتاب

۴ دقیقه

«موشت» نوشتهٔ روبر برسون، فیلمنامه ای است که او بر پایهٔ رمان «داستان تازهٔ موشت» اثر ژرژ برنانوس ساخت؛ فیلمی که در سال ۱۹۶۷ به نمایش درآمد و به یکی از شناخته شده ترین آثار برسون بدل شد. بنابراین باید میان این کتاب و رمان برنانوس فرق گذاشت: آنچه اینجا می خوانیم صورت بندی برسون از داستان است، نه ترجمهٔ رمان اصلی. متن فیلمنامه نیز در فرانسه در ۱۹۶۸ به صورت مستقل منتشر شده بود. ساختمان «موشت» از همان چیزی نیرو می گیرد که در سینمای برسون بارها تکرار می شود: حذف توضیح های اضافی. موشت دختر نوجوانی است که در روستایی فقیر زندگی می کند؛ مادرش سخت بیمار است، پدرش گرفتار الکل و خشونت، و مدرسه و محیط پیرامون هم جایی برای آسودگی او فراهم نمی کنند. برسون به جای آنکه گذشتهٔ شخصیت را شرح دهد یا احساساتش را از زبان خودش توضیح دهد، او را در مجموعه ای از رفتارها، نگاه ها، صداها و برخوردهای کوتاه نشان می دهد. موسسهٔ فیلم بریتانیا نیز فیلم را روایتی فشرده از حدود یک شبانه روز زندگی دختری توصیف می کند که از خانواده، مدرسه و محیط اطراف زخم می خورد. همین تفاوت، رابطهٔ برسون با رمان برنانوس را روشن می کند. او خود گفته بود چیزی که در رمان برایش جذاب بود، نبود روان شناسی توضیحی و تحلیل مستقیم بود؛ ماده ای که می توانست از «صافی» سینمای او عبور کند. برسون نمی خواست رمان را با وفاداری لفظ به لفظ به تصویر تبدیل کند. برای او اقتباس زمانی معنا داشت که فیلم بتواند زبان خودش را پیدا کند. از همین رو بسیاری از آنچه در رمان می تواند در قالب توضیح، فکر یا توصیف بیان شود، در متن برسون به کنش، سکوت و جزئیات بیرونی سپرده می شود. این شیوه در مورد موشت اهمیت ویژه ای دارد، زیرا ساده ترین راه برای روایت زندگی چنین شخصیتی، برانگیختن ترحم مستقیم است. برسون از این راه فاصله می گیرد. رنج دختر را کوچک نمی کند، اما آن را با موسیقی عاطفی مداوم، بازی اغراق شده یا گفت وگوهای توضیحی هدایت نمی کند. حتی بازیگران در دستگاه او «مدل» نامیده می شوند؛ آدم هایی که قرار نیست احساس را مانند بازیگر حرفه ای به نمایش بگذارند، بلکه با حرکت، صدا و حضورشان مادهٔ خام تصویر را بسازند. در نسخهٔ سینمایی، نادین نورتیه در نقش موشت نمونهٔ روشنی از همین روش است. در نتیجه، خواندن فیلمنامه تجربه ای متفاوت از دیدن فیلم دارد. بسیاری از عناصر مهم سینمای برسون در صفحه کامل نمی شوند: صدای زنگ مدرسه، باران، حرکت پاها، قطع ناگهانی نماها یا فاصله ای که تدوین میان دو عمل ایجاد می کند. با این حال متن فرصت دیگری می دهد. وقتی تصویر کنار می رود، می توان با دقت بیشتری دید برسون چگونه یک روایت را می تراشد؛ چه چیزهایی را نگه می دارد، چه توضیح هایی را حذف می کند و چگونه از چند رخداد کوتاه، احساسی فشرده از بی پناهی می سازد. از این نظر «موشت» برای خوانندهٔ علاقه مند به فیلمنامه نویسی یا اقتباس ادبی فقط داستان یک دختر نیست؛ نمونه ای است از اینکه چگونه می توان یک رمان را به جای «تصویری کردن»، از نو برای سینما ساخت. کتاب البته اگر جدا از سینمای برسون خوانده شود، ممکن است بیش از اندازه لخت و کم توضیح به نظر برسد. شخصیت ها به شیوهٔ رمان روان کاوی نمی شوند و متن نیز نمی خواهد جهان اجتماعی روستا را با جزئیات جامعه شناختی شرح دهد. همین حذف ها بخش اصلی انتخاب هنری برسون اند، اما به این معنا هم هست که بخش مهمی از قدرت اثر تازه در اجرا، صدا، قاب بندی و تدوین پدیدار می شود. «موشت» فیلمنامه ای است که خواننده را مدام به چیزی بیرون از صفحه ارجاع می دهد. برسون دختری را نشان می دهد که جهان تقریبا هیچ زبان مناسبی برای شنیدن او ندارد. خود او نیز چندان سخن نمی گوید. شاید به همین دلیل سکوت در «موشت» خلأ نیست؛ چیزی است که هر برخورد تازه آن را سنگین تر می کند. جهان می تواند انسانی را بی صدا به حاشیه براند، و برسون درست همان جا دوربینش را نگه می دارد.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه