
شب عید میلاد در خانه ی کوپی یللو
ادواردو د فیلیپو
Inner Voices
نمایشنامه ی «نداهای درون» از ادواردو دفیلیپو، یکی از تامل برانگیزترین آثار تئاتر نئورئالیستی ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم است که برای نخستین بار در ۱۱ دسامبر ۱۹۴۸ در تئاتر نوووی میلان به صحنه رفت. این اثر که در قالب سه پرده نگاشته شده است. «نداهای درون» تلفیقی است از کمدی سیاه و درام اخلاقی با عناصر وهم آلود، که جهان روزمره ی طبقه متوسط ناپلی را به فضای آشفته ای از سوءظن، گناه و توهم بدل می کند. روایت از جایی آغاز می شود که آلبرتو ساپوریتو، مردی تنها و خسته، با این یقین بیدار می شود که همسایگانش دوستش را به قتل رسانده اند. او با پلیس تماس می گیرد و خانواده ی سیماروتا به ناگاه گرفتار بازجویی و تردید می شوند. اما وقتی شواهدی از قتل یافت نمی شود، توازن میان واقعیت و خیال فرو می پاشد. آنچه ابتدا خیال می نمود، به تدریج به بستر واقعی تر از واقعیت بدل می شود: اعضای خانواده شروع به متهم کردن یکدیگر می کنند، و حتی بدون وجود جسد، سایه ی گناه در ذهن ها حک می شود. آلبرتو درمی یابد که قتل صرفا رویایی بوده، اما افشای این امر نیز دیگر تغییری در فروریختگی اخلاقی اطرافیان ایجاد نمی کند. لحن اثر، با آن که در لحظاتی از کمدی موقعیت بهره می برد، به مرور به فضایی سنگین، وهم زده و فلسفی بدل می شود؛ لحن و ریتم دیالوگ ها همچون نوسانی میان کابوس و زندگی روزمره عمل می کند. دفیلیپو با نگاهی تلخ اما نافذ، تضاد میان ظاهر آرام زندگی شهری و اضطراب های نهفته ی اخلاقی و روانی آن را در قالب ژانری واقع گرا روان شناختی بازتاب می دهد. در این میان، مرز میان حقیقت، دروغ، و کابوس همچون دیواری نامرئی فرو می ریزد. نمایشنامه به واکاوی برخی از ژرف ترین مضامین انسانی می پردازد: گناه جمعی، بی اعتمادی مزمن، فرسایش اخلاقی، و شکنندگی مرز میان خیال و واقعیت. دفیلیپو نشان می دهد که چگونه در جهانی بی ثبات، افراد ممکن است بدون نیاز به مدرک، بدترین ها را در یکدیگر تصور کنند و با شتابی ناخودآگاه، به قربانی یا جلاد بدل شوند. نمایش، در این میان، دعوتی به درنگ در برابر فروپاشی وجدان اجتماعی است. شخصیت ها در «نداهای درون» بیشتر از آنکه فردیت روان شناختی مشخصی داشته باشند، استعاره هایی از نیروهای درونی و جمعی هستند: آلبرتو، که به نوعی وجدان آشفته ی جامعه ی پساجنگ را نمایندگی می کند، با اضطراب های درونی خویش درگیر است. خانواده ی سیماروتا، با نمایی از انکار، ستیز درونی و سکوت های آزارنده، نمونه ای از جامعه ای هستند که در برابر بی اعتمادی جمعی ناتوان از واکنش اخلاقی است. حضور عمو نیکولا که تنها با صدای انفجار آتش بازی ارتباط برقرار می کند، تصویری غریب اما پرمعنا از ساکت ترین صداهای درونی ماست؛ همان صداهایی که هرگز شنیده نمی شوند، اما حضورشان تعیین کننده است. منتقدان، «نداهای درون» را یکی از پیچیده ترین و روان شناختی ترین آثار دفیلیپو دانسته اند. اریک بنتلی، منتقد سرشناس، این نمایش را آیینه ای می نامد که نه تنها واقعیت اجتماعی، بلکه خیال و اخلاق جمعی را نیز به چالش می کشد. تولیدهای اخیر، به ویژه اجرای برجسته ی تونی سرویلو از سال ۲۰۱۳، تحسین بین المللی را برانگیخته اند. اجرای باربیکن لندن در سال ۲۰۲۳ از سوی نشریه ی گاردین به عنوان «شاهکار»ی در احیای طنز تاریک و اضطراب اخلاقی نمایش ستایش شد. در نهایت، «نداهای درون» نه تنها کاوشی در بحران اعتماد و فروپاشی اخلاق در جامعه ای زخم خورده است، بلکه تجربه ای تئاتری و ذهنی است که مخاطب را در لبه ی خواب و بیداری، باور و تردید نگه می دارد. این نمایش برای مخاطبانی که به درام های روان شناختی، آثار انتقادی اجتماعی و ساختارشکنی های روایت کلاسیک علاقه مندند، انتخابی درخشان و فراموش نشدنی است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت