ادبیات آمریکاادبیات واقع گرایانهدهه 1990 میلادی

نیچه ی جوان

Young Nietzsche

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۹۸
سال چاپ
۱۳۹۵
نخستین انتشار
۱٬۹۹۱

درباره کتاب

۵ دقیقه

تصویر آشنای نیچه معمولا از انتهای مسیر آغاز می شود: فیلسوف «مرگ خدا»، منتقد اخلاق، نویسندهٔ «چنین گفت زرتشت» و متفکری که زبان فلسفه را تا مرز ادبیات کشاند. کارل پلچ در «نیچه جوان: شکل گیری یک نابغه» مسیر معکوس را انتخاب می کند. او می پرسد پیش از آنکه این چهره ساخته شود چه اتفاقی افتاد؟ آیا نیچه از آغاز همان «نابغهٔ تنها»یی بود که تاریخ فلسفه بعدها از او ساخت، یا خود او نیز آموخت چگونه در نقش نابغه زندگی و فکر کند؟ کتاب در ۱۹۹۱ از سوی فری پرس منتشر شد و مطالعه ای در تاریخ روشنفکری، زندگی نامه و تا اندازه ای جامعه شناسی خلاقیت است، نه شرح منظم فلسفهٔ نیچه. تز پلچ عمدا با اسطورهٔ رمانتیک نبوغ درگیر می شود. در فرهنگ اروپایی قرن نوزدهم، «نابغه» دیگر فقط انسانی بسیار بااستعداد نبود؛ به شخصیتی تقریبا قهرمانانه تبدیل شده بود: فردی استثنایی که قانون خود را می سازد، از جامعه فاصله می گیرد و جهانی تازه خلق می کند. گوته، بتهوون و دیگر چهره های بزرگ به الگوهایی برای جوانان تحصیل کرده بدل شده بودند. پلچ می گوید نیچه نیز در همین فرهنگ رشد کرد و نبوغ برای او صرفا صفتی نبود که دیگران روزی کشف کنند؛ نوعی «نقش» و حتی یک حرفهٔ وجودی بود که باید آموخته و تصاحب می شد. به تعبیر خود پلچ، نابغه در این روایت بیشتر «شدن» است تا «بودن». کتاب سپس زندگی نیچه را از این زاویه دوباره می خواند. مرگ پدر در پنج سالگی اهمیت پیدا می کند، اما پلچ آن را علت مکانیکی همه چیز نمی داند. جوانی با استعداد، بسیار سخت کوش و بلندپرواز را می بینیم که نخست در محیط کلاسیک و دانشگاهی تربیت می شود و به فیلولوژی روی می آورد. در این مرحله نیچه هنوز شورشی بیرون از دانشگاه نیست. پژوهش های بعدی دربارهٔ سیر فکری او نیز تأیید می کنند که سال های نخست بازل دوره ای جدی از تدریس و کار تخصصی فیلولوژیک بود. «زایش تراژدی» دقیقا به همین دلیل نقطهٔ عطفی مهم می شود: کتابی که از حدود حرفه ای فیلولوژی کلاسیک عبور می کند و نیچه را به قلمرویی می برد که بعدها قلمرو مخصوص خودش خواهد شد. اما پلچ این گذار را بدون دو «پدر» فکری نمی فهمد: شوپنهاور و ریچارد واگنر. نیچه در شوپنهاور الگویی از فیلسوف مستقل و ناسازگار با زمانه یافت. واگنر حتی موثرتر بود، زیرا دیگر شخصیتی دور در کتاب ها نبود؛ نابغه ای زنده بود که نیچه می توانست با او معاشرت کند، تحسینش کند و خود را در نسبت با او تعریف کند. پژوهش های مستقل دربارهٔ «زایش تراژدی» نیز نشان داده اند که رابطه با واگنر را نمی توان حاشیه ای بر شکل گیری آن اثر دانست؛ مسئلهٔ موسیقی، تراژدی یونانی و امید به تجدید فرهنگ آلمانی در متن همین رابطه شکل گرفته است. حرکت جالب کتاب زمانی رخ می دهد که شاگرد باید از استادانش عبور کند. پلچ رشد نیچه را الگویی از اقتدا، تصاحب و سپس شورش می بیند. شوپنهاور و واگنر در ابتدا امکان تصور نوع خاصی از زندگی را در اختیار او می گذارند؛ اما استقلال خلاق زمانی کامل می شود که نیچه دیگر نمی تواند در سایهٔ آنها بماند. این تحول تاریخی واقعی است: در میانهٔ دههٔ ۱۸۷۰ فاصلهٔ او از متافیزیک شوپنهاوری و جهان واگنری جدی تر شد و با «انسانی، زیاده انسانی» چهرهٔ تازه ای از نیچه پدید آمد؛ متفکری شکاک تر و نزدیک تر به روشنگری که دیگر هنر را پاسخ نهایی بحران فرهنگ نمی دانست. نقطهٔ قوت «نیچه جوان» این است که زندگی فکری را از افسانهٔ «استعداد ذاتی که ناگهان شکوفا شد» بیرون می آورد. پلچ توجه ما را به کار، الگوهای فرهنگی، استادان، جاه طلبی، شبکه های اجتماعی و خودآفرینی جلب می کند. با این حال، تز او بدون مشکل نیست. نقدهای زمان انتشار کتاب نیز به تنشی اساسی اشاره کردند: اگر نبوغ اساسا نقشی فرهنگی و ساخته شده است، چرا پلچ برای توضیح انتخاب این نقش بار دیگر به روان شناسی شبه فرویدی و جست وجوی پدر جانشین متوسل می شود؟ و مهم تر، اگر بسیاری از جوانان قرن نوزدهم در همان «فرهنگ نبوغ» زندگی می کردند، چه چیزی توضیح می دهد که یکی از آنها واقعا نیچه شد؟ جامعه شناسی نقش، شرایط امکان را روشن می کند؛ خود قدرت فلسفی آثار هنوز تا حدی توضیح ناپذیر می ماند. کرکوس نیز کتاب را دقیقا در همین نقطه جذاب اما تا حدی گمانه زنانه ارزیابی کرده بود. به همین دلیل «نیچه جوان» برای کسی که دنبال تفسیر «اراده معطوف به قدرت» یا «بازگشت جاودان» است نقطهٔ شروع مستقیم نیست. کتاب پرسش دیگری دارد، و شاید پرسشی انسانی تر: یک متفکر چگونه خودش را می سازد؟ نیچه ای که پلچ نشان می دهد هنوز بر فراز کوه ایستاده و با جهان سخن نمی گوید. جوانی است که کتاب می خواند، استاد انتخاب می کند، تقلید می کند، اشتباه می کند، می شورد و کم کم صدایی را پیدا می کند که پیش از آن وجود نداشت. نبوغ، در این روایت، لحظهٔ اصابت صا

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه