
مخمصه
لوئیجی پیراندلو
Henry IV
«هنری چهارم» اثر لوئیجی پیراندلو، نمایشنامه ای فلسفی، روان شناختی و از مهم ترین نمونه های متاتئاتر در ادبیات نمایشی قرن بیستم است که نخستین بار در سال ۱۹۲۲ اجرا شد. این اثر در کنار «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» از برجسته ترین دستاوردهای پیراندلو به شمار می آید و با طرحی هوشمندانه، مرز میان واقعیت و توهم، عقل و جنون، نقش و هویت را به پرسش می کشد. ایده مرکزی نمایشنامه بر این پایه استوار است که انسان ها همواره در زندگی اجتماعی نقاب هایی بر چهره دارند و گاه آنچه جامعه «سلامت عقل» می نامد، چیزی جز پذیرش ریاکاری ها و نقش های تحمیلی نیست. در چنین جهانی، جنون می تواند نه صرفا بیماری، بلکه شکلی از پناهگاه، اعتراض و حتی انتخابی آگاهانه برای بقا باشد. داستان درباره نجیب زاده ای ثروتمند است که نام واقعی او هرگز آشکار نمی شود. بیست سال پیش از زمان حال نمایش، او در یک جشن بالماسکه با لباس «هنری چهارم»، امپراتور قرون وسطایی، شرکت می کند. در جریان اسب سواری، رقیب عشقی اش، بارون تیتو بلکردی، باعث رم کردن اسب او می شود. مرد از اسب سقوط می کند، سرش آسیب می بیند و پس از به هوش آمدن باور می کند که واقعا هنری چهارم است. خانواده اش برای جلوگیری از تشویش بیشتر، ویلایی را به شکل قلعه ای قرن یازدهمی درمی آورند و افرادی را به عنوان درباریان و خدمتگزاران او استخدام می کنند تا این توهم حفظ شود. به این ترتیب، زندگی او به نمایشی طولانی تبدیل می شود که در آن همه اطرافیان نقشی از پیش تعیین شده بازی می کنند. اما پیچیدگی اصلی نمایشنامه زمانی آشکار می شود که می فهمیم این مرد پس از دوازده سال سلامت عقل خود را بازیافته، ولی آگاهانه تصمیم گرفته همچنان نقش دیوانه را ادامه دهد. علت این انتخاب، مواجهه با حقیقتی تلخ است: او درمی یابد که جوانی اش از دست رفته، معشوقه سابقش ماتیلدا با همان بلکردی رابطه یافته و دنیای واقعی چیزی جز خیانت، گذر زمان و تحقیر برای او ندارد. بنابراین ترجیح می دهد در جهان مصنوعی، تاریخی و قابل کنترل خود باقی بماند. این جنون خودخواسته برای او نوعی انتقام خاموش از زمان و جامعه است؛ او با منجمد کردن خود در نقش هنری چهارم، از پذیرش پیری، شکست و رنج سر باز می زند. در زمان حال نمایش، ماتیلدا، بلکردی، دختر ماتیلدا به نام فریدا و پزشکی به نام دکتر جنونی وارد ویلا می شوند تا با اجرای ترفندی روان درمانگرانه، او را به واقعیت بازگردانند. فریدا که شباهت زیادی به جوانی ماتیلدا دارد، قرار است با پوشیدن لباس تاریخی، ضربه ای عاطفی به ذهن او وارد کند و توهمش را بشکند. اما این نقشه نتیجه ای معکوس دارد. هنری خشمگین می شود و برای اطرافیان فاش می کند که سال هاست عاقل است و این دیگران اند که در ریاکاری و خودفریبی زندگی می کنند. او با زبانی تند و تحلیلی، نقاب های اجتماعی آنان را افشا می کند و نشان می دهد که واقعیت بیرونی نیز کمتر از دنیای نمایشی او ساختگی نیست. نقطه اوج نمایش زمانی فرا می رسد که هنری در میان فوران احساسات و انتقام، فریدا را در آغوش می گیرد. بلکردی برای دفاع از او دخالت می کند و هنری با شمشیر وی را می کشد. از این لحظه، وضعیت او به شکلی تراژیک دگرگون می شود. جنونی که پیش تر انتخابی آگاهانه و پناهگاهی اختیاری بود، اکنون به ضرورت بدل می شود؛ زیرا برای فرار از مجازات قتل، باید برای همیشه نقش دیوانه را ادامه دهد. نقابی که زمانی ابزار آزادی او بود، به زندان ابدی اش تبدیل می شود. قدرت اصلی «هنری چهارم» در پیرنگ خلاقانه، دیالوگ های فلسفی و شخصیت پردازی چندلایه آن است. پیراندلو تماشاگر را مدام میان تردید نگه می دارد: آیا هنری دیوانه است یا عاقل ترین فرد صحنه؟ البته نمایشنامه به شدت گفت وگومحور است و برای مخاطبانی که انتظار کنش بیرونی پرشتاب دارند، ممکن است سنگین به نظر برسد. با این حال، اثر همچنان یکی از نافذترین تراژدی های مدرن درباره هویت، ازخودبیگانگی و نقش هایی است که انسان ها برای زنده ماندن می پذیرند و سرانجام قربانی همان ها می شوند.
در معرفی این اثر به نکاتی مانند برنده جایزه جان فلوریو سال 1980 اشاره شده است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت