
ناخمن
لئونارد مایکلز
One-handed violinist
«ویولن زن یک دست» جلد چهارم از مجموعهٔ «۲۰ نویسنده، ۶۰ داستان» است که اسدالله امرایی آن را گردآوری و ترجمه کرده و نشر گویا منتشر کرده است. در این مجلد داستان هایی از تس گالاگر، ریموند کارور، دن شائون و لوئیز اردریک کنار یکدیگر قرار گرفته اند؛ چهار نویسنده ای که با وجود تفاوت های سبکی، بخش مهمی از داستان هایشان به لحظه هایی اختصاص دارد که نظم ظاهرا معمول زندگی ناگهان ترک برمی دارد: مرگ، خیانت، بیماری، فقدان یا حادثه ای کوچک شخصیت را مجبور می کند دوباره به چیزی نگاه کند که تا پیش از آن عادی به نظر می رسیده است. عنوان مجموعه از داستانی مرتبط با «شامنگوا» در جهان داستانی لوئیز اردریک گرفته شده است؛ نوازنده ای که با وجود آسیب شدید دست، رابطه اش با ویولن را حفظ می کند. موسیقی در این روایت فقط حرفه یا استعداد نیست؛ به حافظه، هویت و پیوند میان نسل ها گره می خورد. این ویژگی برای شناخت جهان اردریک مهم است. او، که بخش بزرگی از آثارش با زندگی و تاریخ جوامع بومی آمریکای شمالی پیوند دارد، تجربهٔ فردی را از گذشتهٔ جمعی جدا نمی کند. در داستان او، یک ساز می تواند هم شیئی شخصی باشد و هم حامل تاریخی که از مالکیت، فقدان، میراث و مقاومت ساخته شده است. ریموند کارور در نقطه ای دیگر از طیف قرار می گیرد. داستان کوتاه او اغلب از موقعیتی بسیار معمولی آغاز می شود و با حداقل توضیح پیش می رود. آدم ها دربارهٔ ازدواج، پول، الکل، کار یا رابطه ای فرسوده حرف می زنند، اما آنچه اهمیت دارد همیشه در خود گفت وگو گفته نمی شود. حذف، سکوت و جمله های ساده بخشی از معنای داستان اند. قرارگرفتن کارور کنار تس گالاگر نیز جذابیت دیگری دارد؛ این دو در زندگی شخصی و ادبی به یکدیگر نزدیک بودند، اما گالاگر در داستان هایش غالبا آزادی بیشتری به تصویر، خاطره و لحظات شهودی می دهد و مرز واقعیت روزمره و تجربه ای شاعرانه را نرم تر می کند. دن شائون نیز از زندگی عادی شروع می کند، اما در آثارش احساس ناآرامی معمولا زودتر به سطح می آید. گذشته ای که تمام نشده، هویتی که ثباتش مشکوک است یا حادثه ای که برداشت شخصیت از خودش را تغییر می دهد، داستان را پیش می برد. در کنار سه نویسندهٔ دیگر، حضور او باعث می شود مجموعه تنها نمونه ای از یک سبک مشخص، مثلا مینیمالیسم آمریکایی، نباشد؛ امرایی عمدا صداهایی را کنار هم قرار داده که از امکانات متفاوت داستان کوتاه استفاده می کنند. امتیاز «ویولن زن یک دست» همین امکان مقایسه است. خواننده در حجمی محدود می تواند ببیند چگونه کارور با حذف، گالاگر با حساسیت شاعرانه، شائون با ناامنی روانی و اردریک با حافظه و روایت جمعی به تجربهٔ انسانی نزدیک می شوند. ضعف بالقوهٔ چنین آنتولوژی ای نیز روشن است: چند داستان نمی توانند پیچیدگی کامل کارنامهٔ هر نویسنده را نشان دهند و عنوان یکی از داستان ها نباید این تصور را ایجاد کند که کل کتاب وحدت روایی یا موضوعی دارد. اما شاید پیوند پنهان این داستان ها جای دیگری باشد. بسیاری از شخصیت های آنها پس از واقعه ای تعیین کننده همان زندگی قبلی را ادامه می دهند، ولی دیگر نمی توانند آن را به همان شکل ببینند. «ویولن زن یک دست» از این منظر مجموعه ای دربارهٔ شکستن و ادامه دادن است؛ دربارهٔ اینکه انسان گاهی نه با بازگشت به وضعیت سابق، بلکه با یافتن شکلی تازه برای زیستن با چیزی که از دست رفته، دوام می آورد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت