ادبیات داستانیادبیات روسیهداستان کوتاه

پرتگاه

Precipice

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند

درباره کتاب

۳ دقیقه

کتاب « پرتگاه» نوشته « لیانید آندری یف» توسط انتشارات « نشر گویا» منتشر شده است. و دوباره شروع به تداعی خاطرات کردند. دخترکانی پاک، چون سوسن سفید را تداعی کردند که با لباس سیاه راهبه ها تک و تنها در پارک های مملو از برگ های پاییزی با دلتتنگی پرسه می زدند، دخترکانی که در عین بدبختی خوشبخت بودند. و نیز مردانی را تداعی کردند که مغرور و پر انرژی، اما دردمند و خواهان عشق و همدردی دلسوزانه ی زنانه بودند. این تصاویر تداعی شده اندوه بار بودند اما در اندوه شان عشق به مراتب پاک تر و زلال تر تجلی می یافت. این عشق، عظیم مانند جهان، درخشان چون خورشید و به طور سحرآمیزی زیبا در برابر دیدگانشان بالید، و زیباتر و تواناتر از آن چیزی نبود. زینچکا پرسید:برای کسی که عاشقشید حاضرید بمیرید؟نیماوتسکی در حالی که خیره و صمیمانه به او می نگریست قاطعانه پاسخ داد:- بله، حاضرم! شما چی؟- - بله، من هم. دختر به فکر فرو رفت و ادامه داد:- زیرا این به راستی مایه ی سعادت است، مردن به خاطر کسی که عاشقشی! خیلی دلم می خواست. نگاه شان با هم ملاقات کردند و چشم در چشم شدند، چشم هایی زلال و آرام که پیامی خوب و نیکو به یکدیگر می فرستادند، لب ها می خندیدند. کتاب « پرتگاه» نوشته « لیانید آندری یف» توسط انتشارات « نشر گویا» منتشر شده است. و دوباره شروع به تداعی خاطرات کردند. دخترکانی پاک، چون سوسن سفید را تداعی کردند که با لباس سیاه راهبه ها تک و تنها در پارک های مملو از برگ های پاییزی با دلتتنگی پرسه می زدند، دخترکانی که در عین بدبختی خوشبخت بودند. و نیز مردانی را تداعی کردند که مغرور و پر انرژی، اما دردمند و خواهان عشق و همدردی دلسوزانه ی زنانه بودند. این تصاویر تداعی شده اندوه بار بودند اما در اندوه شان عشق به مراتب پاک تر و زلال تر تجلی می یافت. این عشق، عظیم مانند جهان، درخشان چون خورشید و به طور سحرآمیزی زیبا در برابر دیدگانشان بالید، و زیباتر و تواناتر از آن چیزی نبود. زینچکا پرسید:برای کسی که عاشقشید حاضرید بمیرید؟نیماوتسکی در حالی که خیره و صمیمانه به او می نگریست قاطعانه پاسخ داد:- بله، حاضرم! شما چی؟- - بله، من هم. دختر به فکر فرو رفت و ادامه داد:- زیرا این به راستی مایه ی سعادت است، مردن به خاطر کسی که عاشقشی! خیلی دلم می خواست. نگاه شان با هم ملاقات کردند و چشم در چشم شدند، چشم هایی زلال و آرام که پیامی خوب و نیکو به یکدیگر می فرستادند، لب ها می خندیدند.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه