
صدایی از دیوار
مجموعه ی نویسندگان
Blink: flash fiction before you can bat an eye
«پلک: داستانک هایی به فاصلهٔ یک پلک به هم زدن» با ترجمهٔ اسدالله امرایی، مجموعه ای از داستان های بسیار کوتاه یا «فلش فیکشن» است؛ قالبی که در آن نویسنده باید در چند سطر یا چند صفحه کاری را انجام دهد که داستان کوتاه معمولا فرصت بسیار بیشتری برای آن دارد: موقعیت بسازد، شخصیتی را آشکار کند، تغییری ایجاد کند و اثری فراتر از حجم اندک متن بر خواننده بگذارد. کتاب با آنتولوژی انگلیسی Blink: Flash Fiction Before You Can Bat an Eye مرتبط است که در سال ۲۰۰۶ به ویراستاری واندا وید موکرجی منتشر شد و داستان هایی از نویسندگان متعدد را گرد آورد. عنوان فارسی «پلک» نیز به همان ایدهٔ مرکزی اشاره می کند: داستان ممکن است تقریبا در فاصلهٔ باز و بسته شدن چشم اتفاق بیفتد. کوتاهی در اینجا صرفا به معنای حذف کردن بخش هایی از داستان بلندتر نیست. داستانک موفق باید از ابتدا برای فضای محدود خود ساخته شده باشد. شخصیت ممکن است تنها با یک حرکت یا جمله شناخته شود؛ گذشته گاهی از نشانه ای کوچک حدس زده می شود و پایان لزوما نتیجهٔ کامل ماجرا را نمی گوید. بخش مهمی از داستان بیرون از صفحه باقی می ماند و خواننده باید فاصلهٔ میان چند نشانه را خودش پر کند. بنابراین ایجاز از محدودیت به تکنیک تبدیل می شود. داستان های «پلک» از نظر لحن و موضوع یکسان نیستند. برخی طنزآمیزند، بعضی تلخ یا اندوهگین و برخی بر لحظه ای از تصمیم، تصادف یا برخورد کوتاه میان آدم ها تمرکز دارند. در بسیاری از آنها شخصیت در نقطه ای کوچک اما تعیین کننده از زندگی دیده می شود؛ لحظه ای که ممکن است در روایتی بلند فقط چند سطر باشد، اما اینجا تمام داستان پیرامون همان لحظه ساخته می شود. همین تمرکز سبب می شود اشیای معمولی، جمله ای عادی یا حرکتی گذرا بار معنایی بیشتری پیدا کنند. فرم داستانک البته خطرهای خودش را نیز دارد. کوتاهی می تواند نویسنده را به سوی پایان های غافلگیرکنندهٔ تصنعی یا جمله های قصارگونه ببرد؛ چنان که گویی ارزش داستان فقط در ضربهٔ آخر آن است. نمونه های موفق تر مجموعه زمانی شکل می گیرند که پایان صرفا خواننده را غافلگیر نمی کند، بلکه آنچه پیش تر خوانده ایم را از زاویه ای تازه نشان می دهد. تفاوت میان داستانک و لطیفه نیز همین جاست: لطیفه معمولا برای نقطهٔ پایان ساخته می شود، اما داستان خوب پس از رسیدن به پایان هنوز در ذهن ادامه پیدا می کند. ترجمهٔ چنین متن هایی نیز ساده نیست. وقتی داستان چند صفحه بیشتر ندارد، وزن هر کلمه افزایش می یابد و مترجم فضای کمتری برای جبران انتخاب های زبانی خود دارد. اسدالله امرایی، که بخش مهمی از فعالیتش به ترجمهٔ داستان کوتاه و معرفی داستان نویسان معاصر اختصاص یافته، در «پلک» با متونی روبه روست که ریتم، حذف و فشردگی در آنها تقریبا به اندازهٔ پیرنگ اهمیت دارند. «پلک» بیش از آنکه مجموعه ای برای خواندن سریع باشد، آزمایشی دربارهٔ حداقل امکانات لازم برای داستان گویی است. بعضی از متن ها نشان می دهند روایت برای آغازشدن همیشه به گذشته ای مفصل، شخصیت پردازی گسترده یا حادثه ای بزرگ احتیاج ندارد؛ گاهی کافی است در یک لحظهٔ کوتاه چیزی دیده شود که پیش از آن از چشم پنهان مانده بود. داستان تمام می شود، اما اگر درست ساخته شده باشد، همان یک پلک زدن می تواند بسیار بیشتر از مدت خواندنش دوام بیاورد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت