ادبیات انگلیسادبیات داستانیادبیات کلاسیک

پنج حکایت

Collection Plays Of William Shakespeare

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۳۸
سال چاپ
۱۴۰۳
نخستین انتشار
۲٬۰۰۴

درباره کتاب

۴ دقیقه

«پنج حکایت» ترجمه ی هنرمندانه و بازآفرینی پنج اثر از معروف ترین آثار شکسپیر است. علی اصغر حکمت آثار بزرگی چون «تاجر ونیزی»، «مکبث، پادشاه اسکاتلند»، «غمنامه اتللو یا مغربی ونیز»، «رومئو و ژولیت» و «غمنامه هاملت، شاهزاده دانمارک» انتخاب و در انتقال سبک و لحن این اثر، نثر مترسلانه ی منشیان کهن را برگزیده تا حال و هوایی را که به احتمال زیاد در نثر فارسی هم عصر با دوره ی شکسپیر حاکم بوده، بازآفریند. ویلیام شکسپیر (1564-1616 میلادی ) شاعر، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه نویس انگلیسی بود. نمایش های ابتدایی شکسپیر در میانه و اواخر دهه ۱۵۹۰ تاریخ گذاری شده و شامل هنری چهارم، تیتوس آندرونیکس، رویای نیمه شب تابستان، بازرگان ونیزی و ریچارد دوم می شوند. برخی تراژدی های مشهور او که در اوایل دهه ۱۶۰۰ نگاشته شده اند اتللو، شاه لیر و مکبث را دربرمی گیرند. در حدود سال ۱۶۱۰ شکسپیر به نوشتن ادامه می دهد و طوفان، هنری هشتم و داستان زمستان حاصل این دوره است. علی اصغر حکمت در این کتاب کوشیده است تا به این پرسش اصلی مترجمان که «اگر نویسنده این اثر را به فارسی می نوشت، چگونه می نوشت؟» پاسخ دهد. این کتاب ترجمه ای متفاوت دارد و نسبت به دیگر آثار شکسپیر که به فارسی ترجمه شده اند از خصایص ویژه ای بهره مند است. علی اصغر حکمت در پنج حکایت از آثار ویلیام شکسپیر ارائه ای متفاوت از آثار این نمایشنامه نویس به دست می‎دهد. بدین ترتیب که ساختار مبدأ که قالب نمایشنامه است, در فرآیند ترجمه به ساختار قصه و حکایت تبدیل و زبان نمایشی با زبان نقالی جایگزین شده است. در ترجمه، فضای گفتگومحور به صورت روایتی داستانی با برتری صدای راوی دانای کل تغییر یافته و نشانی از دیالوگ و گفتگویی که بر شخصیت پردازی و ارتباط کلامی و گفتمانی بین شخصیت ها و ایدئولوژی ها دلالت کند، به چشم نمی خورد. به عنوان مثال نمایشنامه ی رومئو و ژولیت در ترجمه حکمت با چنین زبانی روایت می شود: «چون ژولیت را چشم بر جسد بی جان رومئو افتاد، سخن راهب را نشنید و به سوی او رفت. صداهای بیرون اندک اندک بلندتر می شد، و راهب را یارای تأمل و صبر نماند، از دخمه بیرون گریخت. ژولیت شوهر عزیز را تنی بی جان و کالبدی بی روان دید که در پای سریر او افتاده است و در دست شیشه ای دارد. درحال دانست که امر از چه قرار است و یقین نمود که رومئو با زهری کشنده خود را هلاک ساخته، ولی افسوس که در آن شیشه قطره ای باقی نمانده بود که آن را نصیب کام عطشان خود سازد. آهی سرد از دل برآورد و بدن نیم گرم یار مهربان را در آغوش گرفت و از لب های او بوسه برداشت. در این هنگام صدای قال و مقال در خارج قبر به خوبی شنیده می شد، و مجال درنگ نبود. درحال با کمال شتاب خنجری که در پیراهن نهان کرده بود از غلاف بیرون کشید و در سینه خود غلاف کرد. نفس آخرین برآورد و در آغوش محبوب جان سپرد. گرمای تموز ژاله را برد/ باد آمد و برگ لاله را برداو نیز گذشت از این گذرگاه / وان کیست که نگذرد از این راه»«پنج حکایت» روایتی متفاوت از پنج نمایشنامه مشهور شکسپیر است که برای علاقمندان به آثار این نمایشنامه نویس بزرگ می تواند جذاب باشد.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه