
کاکو عبدالله
اصغر فکور
Cheragh-e Sobh
حتی سنین کودکی اش هم آنقدر عظمت داشت که می توانست دو محله را که بر سر عزاداری عاشورا نزاع داشتند، با یکدیگر آشتی بدهد؛داستان هم از میان علم و کتل و صدای به هم خوردن استکان هیات ها و نقشه محمدعلی برای آشتی آن ها آغاز می شود. بعد می رسد به روزهای شاگردی و دست فروشی در سبزه میدان. روزهایی که محمدعلی نان و پنیرش را در دستمالی می پیچید و برای فروش کاسه و بشقاب های گلی از خانه بیرون می زد. اما حکومت رزم آرا بساط دستفروش ها را برچید و محمدعلی وارد نیروی هوایی شد. داستان با روایت خاطراتی زیبا و خواندنی از برخورد محمدعلی رجایی با مردم در لباس نظامی و سرانجام استعفای او ادامه پیدا می کند. اصغر فکوری نویسنده کتاب «چراغ صبح»، زندگینامه این شهید را به شیوه خطی و کلاسیک و بدون پیچیدگی های ساختاری روایت می کند؛ اما نثر پخته نویسنده و شگفتی حوادث زندگی محمدعلی رجایی، خواندن داستان را برای مخاطب جذاب و دوست داشتنی می کند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت