
سر پیچی از پیچ های هزارچم
محمد بکایی
Gorbeh
نصف حواسم به در ساختمان بود مبادا خواجوی یکهو برسد به مقام معلمی اش یکه توهین بشود... «اینصافا بد کرده..» «شمت مطمئنین؟» حاجی لحظه ای مبهوت نگاهم کرد بعد چشم هایش پر شدند از شیطنت و جوان شدند و آن غم پیری زودرس مخصوص معلم ها گم شد... «شوما هم دهتورجان ناگولایید... آ... »
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت