مهربان محمدی

مهربان محمدی

یادداشت‌ها

@mlsadat

مجموعه یادداشت‌ها و برداشت‌های نوشته شده درباره کتاب‌ها در کتابخانه شخصی مهربان محمدی

این یادداشت برای کتاب صوتی بابالنگ دراز با صدای استاد زهره شکوفنده و استاد ژرژ پطرسی نوشته شده است.

نسخه صوتی کتاب را از طاقچه شنیدم. تلاشی ارزشمند در جهت احترام به حافظه شنیداری مخاطب! بسیار لذت بخش و گوش‌نواز است که دوباره صدای جاودانه سرکار خانم زهره شکوفنده را به‌جای جودی ابوت می‌شنویم. بابالنگ دراز از ماندگار ترین نقش‌گویی‌های ایشان است که همه‌ی ما با آن خاطره داریم. امید است مدیران مربوطه با نظر به گنجینه ارزشمند گویندگان سندیکای دوبلاژ، بیشتر از این عزیزان دعوت به عمل بیاورند. تا زمانی‌که این عزیزان در کنارمان هستند از وجودشان بهره ببریم و اجازه ندهیم زمانی برسد که یا دیگر کنارمان نیستند یا توان سالهای قبل‌شان را ندارند و حسرتی شود بر دلهایمان.

امتیاز ۱۰ از ۱۰

کتاب را با ترجمه آرش خیرآبادی و از طاقچه مطالعه کردم. از مقایسه بین ترجمه‌های مختلف هملت، این ترجمه (با مترجم به غایت کاربلد و متاسفانه گمنام)، ترجمه جناب مسعود فرزاد و جناب به‌آذین نظرم را بیشتر از همه جلب کردند.

---

نقاط مثبت:

✓ تسلط بالای مترجم به زبان فارسی! حقیقتا به دید من بسیاری از مترجمین بیشتر از اینکه مشکل در درک و تسلط بر زبان مبدا داشته باشند، در زبان مقصد«فارسی» دارند. جناب خیرآبادی تسلط مناسبی بر اشعار، آرایه، واژگان، صنایع و ... فارسی دارند. ایشان را می‌توان از پیروان بازگشت به سبک خراسانی دانست. عنایت بفرمائید:

تردید کن به آتش رخشنده جهان

در چهره ستاره پرنور آسمان

تردید کن به گردش خورشید، شاهوار

ارابه‌ای که هست به گردش در این مدار

تردید کن به اصل حقیقت، به راستی

از حق دروغ زاید و از راست، کاستی

✓ توضیحات تکمیلی که بدون آنها درک و لذت قسمت‌های متعدد و زیادی از متن اصلی، از مخاطب محروم می‌شد. به دید بنده توضیحات این ترجمه چه بسا از نسخه جناب فرزاد کامل‌تر و شیوا تر هم بود. در مقایسه با نسخه جناب به‌آذین که توضیحاتی اضافه بر سازمان در متن دخیل نکردند، پیشنهاد می‌کنم اگر برای اولین بار سراغ هملت می‌آئید حتما سراغ نسخه‌ای بروید که توضیحات، تفسیر و پرداخت خوبی داشته باشند«مثل این ترجمه یا ترجمه آقای فرزاد».

✓ به کارگیری نثری قُدمایی (برای حفظ حال و هوای روایت شکسپیر) که در عین حال روان و ملموس هست. این تعادل بین امروزی بودن در عین قدیمی بودن، چیزی ست که در ترجمه‌های مختلف کمتر به این خوبی دیده می‌شود. به دید بنده، این نقطه قوت ناشی از اولین نقطه قوتی بود که پیش‌تر اشاره کردم.

✓ حفظ شخصیت پردازی طنازانه و زیرکانه هملت. پیش‌تر در یکی از کامنت‌های طاقچه به این قضیه توجه شده بود و توجه مرا هم جلب کرد. نکته سنجی ایشان بسیار به جا بود. در ترجمه مذکور، این بعد از شخصیت هملت بسیار خوب منتقل شده.

✓ ترجمه از چندین نسخه باکیفیت انگلیسیِ جان بوساک، مکس فورمن‌تین، هارولد جنکینز، نسخه‌ای آزاد از سایت رسمی آثار شکسپیر، تصحیح دانشگاه کمبریج۲۰۰۰ و چند نسخه دیگر. برعکس برخی مترجمان دیگر که به واسطه از زبان‌های دیگری مثل فرانسوی و عربی به ترجمه اثر پرداخته بودند.

✓ مترجم بعد از ترجمه اثر، چندین بار ترجمه خود را در مقیاس با ترجمه‌ بزرگان دیگر ویرایش و اصلاح کردند. در جای جای کتاب ارجاع و توضیحاتی نسبت به نسخه‌های مسعود فرزاد، به آذین، ادیب سلطانی، پازارگادی .... داده شده تا خیالتان راحت شود با ترجمه با کیفیتی طرف هستید.

✓ همچنین مترجم با نظر به اقتباس‌های متخلف سینمایی و نمایشی و رادیویی، بار دیگر ترجمه خود را ویرایش کرده اند. همچنین نکات قابل توجهی برای کسانیکه که علاقمند به اجرای تئاتر از هملت هستند داده شده که در جای خود ارزشمند است.

-----

نقاط ضعف:

× طراحی جلد بسیار ضعیف

× ویراست به غایت افتضاح، حضور ویراستار ادبی در حد اسم حس می‌شود!

---

ممتنع:

! در ترجمه این اثر، بخش‌های منظوم به شعر فارسی سبک خراسانی برگردانده شدند. قضاوت این مورد براساس سلیقه‌ی مخاطب ممکن است مثبت یا منفی تلقی گردد.

‌---

نقاط قوت اثر چنان برایم ارزشمند بود که نتوانستم امتیاز کمتری برایش قائل شوم.

امتیاز ۸ از ۱۰

نمایش شنیداری «رستم و سهراب» در۱۳۹۲ و «بیژن و منیژه» در ۱۳۹۶ زیر نظر استاد ابوالحسن تهامی تهیه و تدوین شده. «بیژن و منیژه» از نظر کیفیت اثر وزین‌تری ست، گرچه این اجرا هم شایسته تقدیر است. از آنجا که حرفه‌ای ترین دوبلوران سندیکای دوبلاژ گویندگی این اثر را به عهده داشتند و امور فنی نیز توسط استودیو کوآلیما صورت گرفته، کمتر کتاب صوتی با کیفیت نزدیک به این دو اثر را خواهید یافت!

---

ایرادات:

۱) دوبلور واحد برای چندین کاراکتر فرعی

متاسفانه این بلایی ست که به جان دوبلاژ ما افتاده و حتی در آثار استودیوهای معروف هم دیده می‌شود. یادم هست زنده یاد جلال مقامی می‌گفتند: «دوبله مثل ارکستر سمفونی است. وقتی فقط یکی از نوازنده ها خراب کند، کل کار خراب می‌شود. دوبله یک کار جمعی است!» دوبله یک کار جمعی است! حتی اگر فرض کنیم گوینده‌ای آنقدر توانا ست که بتواند تیپ های مختلف بگیرد یا ... و چند کاراکتر را همزمان بگوید؛ باز هم به دید من کار خراب می‌شود. در این حالت کار از فرم دوبله در می‌آید و می‌شود «اجرای تک‌نفره»، من اینجور کاری را نمی‌پسندم.

در هر صورت، این اثر هم مثل خیلی از آثار دچار این آفت شده گرچههه آنقدر هم بارز نیست و تا حدی قابل چشم پوشی است.

فی المثل، آقای حامد عزیزی هم نقش پادشاه سمنگان (پدر تهمینه) را اجرا می‌کنند هم زندرزم یا به روایتی ژنده‌رزم (برادر تهمینه و دایی سهراب).

۲) ثابت نبودن کست در کل مجموعه شاهنامه

هر دو مجموعه کست پر زرق و برقی دارند ولی متاسفانه کاراکتر‌های مشترک عموما گویندگان ثابتی ندارند.

رُل گیو برادر هجیر و پدر بیژن در «رستم و سهراب» به عهده آقای شایان شامبیاتی است ولی در «بیژن و منیژه» به عهده آقای میثم نیکنام است!

برعکسش هم رخ داده: مثلا آقای ژرژ پطرسی در «رستم و سهراب» نقش هجیر پسر گودرز را اجرا می‌کنند و در «بیژن و منیژه» نقش پیران پهلوان تورانی!

۳)راوی بی‌جا و بلا استفاده

سرکار خانم مریم رادپور در ابتدا مقدمه‌ و خلاصه داستان را می‌گویند و در باقی نمایش نقشی ندارند، که وجودش اصلا لازم نبود. هنر شما باید این باشد که بدون خارج شدن از فرم نمایش بتوانید محتوا را به مخاطب بفهمانید. نه که ابتدا داستان را برایش تعریف کنید

این کار مثل این می‌ماند که من نوعی رمان بنویسم و هر کس خواست در کتاب فروشی، کتابم را بخرد بگم «ببین فلانی قضیه این است» تا بعدا حین خواندن سردرگم نشود!!! هنر یک نویسنده این است که در همان کتاب کار را تمام کند و هنر شما هم باید این می‌بود که بدون اضافه گویی کل داستان را به مخاطب بفهمانی بدون اینکه از فرم خارج شوی....

امتیاز ۱۰ از ۱۰

به غایت فاخر و در خور. هنوز هم دود از کنده بلند میشه!

حیف که این مجموعه متوقف شد و استودیو کوآلیما دیگر کتاب صوتی منتشر نمی‌کند. سندیکای دوبلاژ ما گنجینه ارزشمندی ست که امیدوارم بیشتر مورد توجه ناشران صوتی قرار گیرد. تا وقتی این عزیزان کنارمان هستند از وجودشان بهره ببریم تا بعداً حسرت کمتری برایمان بماند...

«بیژن و منیژه» نسبت به «رستم و سهراب» اثر بهتری از آب درآمده. اضافه شدن کاراکتر همسر فردوسی(با اجرای نگین کیانفر) بستر روایت بهتر و جذاب‌تری برای اجرای نمایشی فراهم کرده‌است. همچنین تعامل راوی با فردوسی(با اجرای استاد ابوالحسن تهامی) در طول روایت داستان، محصول نهایی کار را پویاتر کرده است.

حفظ ساختار روایت منظوم، مورد دیگری است که اقتباس تهامی را متمایز و ارزشمند می‌کند.

بسیاری از اشکالات پیشین «رستم و سهراب» هم برطرف شده که نشان از تدبیر مناسب جناب ابوالحسن تهامی است.

پ.ن: بخشی از نقد این اثر در «رستم و سهراب» نوشته‌ام که تکرار مکرر آن‌ها را شایسته نمی‌دانم.

امتیاز: ۷ از ۱۰

ملکوت رمانی کوتاه، آکنده از شخصیت‌های تمثیلی و نمادها، عبارات قصار و سرشار است. از کم نظیرترین نمونه‌های ادبی دوره طلایی داستان‌نویسی ایران محسوب می‌شود. برخورد اولیه مخاطب با داستان، این احساس را متبادر می‌کند که گویی با اثری بدیع از رئالیسم جادو طرف هست:

«در ساعت یازده شب چهارشنبه ی آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد.»

به همین دلایل اصلا بعید نیست مخاطب ایرانی از ابتدا مقهور و مرعوب چنین نوشته‌ای شود، نوشته‌ای که صادقی آن‌را داستانی شکست‌خورده می‌دانست!!!

ــــــ

منوچهر بدیعی :«یادم هست وقتی ملکوت چاپ شد خیلی‌ها به بهرام صادقی خرده گرفته بودند که این چیست نوشته‌ای و مصطفی رحیمی برای من نقل می‌کرد که خود بهرام این انتقادات را قبول داشت؛ ولی گفته بود من جبران می‌کنم. مصطفی رحیمی آن‌قدر به بهرام صادقی اعتقاد داشت که می‌گفت وقتی بهرام می‌گوید جبران می‌کنم، جبران خواهد کرد. اما صادقی بعد از نوشتن ملکوت نه تنها جبران نکرد، بلکه عملا دیگر چیز مهمی هم ننوشت و نمی‌توانست هم بنویسد.»

ــــ

ملکوت انسجام پیرنگی خوبی ندارد. پایان‌بندی و نتیجه‌گیری به درستی صورت نگرفته. حتی شخصیت‌های به ظاهر نمادین آن، حرفی برای گفتن ندارند. داستان زیر بار پیام فلسفی خود(پوچی دنیا و گناه! که اصل و درخت بشریت هست) له شده و نتوانسته به خوبی رشد کند و پا بگیرد.

ممکن است نقدهایی بر این داستان بخوانید که سعی در آشکار کردن نمادهای اثر دارند. اما حتی آنها هم نمی‌توانند شخصیت‌پردازی متناقضش را توجیه کنند. ادعای اینکه شوکو تمثالی از سوپرایگو یا وجدان آدمی ست با عملی که او در انتهای داستان انجام می‌دهد در تناقض است. میم.لام که در انتهای داستان به ضوح به او لقبی خداگونه می‌دهند با گذشته‌ی عجیب و بی‌تدبیریِ حال حاضرش از چیزی که می‌بایست باشد فاصله می‌گیرد. شخصیت‌هایی چون ناشناس و آقای مودت هم چنان ایستا هستند که نمی‌توانند سهمی در جلوگیری از افول شخصیت‌پردازی داستان ایفا کنند.

گرچه این عیوب ناشی از پریشان حالی نویسنده حین نوشتن داستان و درگیری او با اعتیاد حاصل شده، اما با این حال بدون شک می‌توان گفت که نبوغ او در سطر سطر این کتاب مشهود است. ملکوت؛ رمانی ست که یک قدم مانده بود به شاهکار بودن برسد ولی سقوط کرد! تنها رمانی که توان رویارویی با بوف کور هدایت را داشت.

ـــــ

نسخه صوتی کتاب را از طاقچه شنیدم. گویندگی آقای تشکر به جا و شایسته و بایسته کتاب هست. جزو معدود بازیگرانی هستند که گویندگی خوبی هم دارند. مشتاق هستم که کتاب مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه را یکبار با صدای ایشان هم گوش کنم. امیدوارم در این امر بیشتر از ایشان دعوت به عمل بیاید.

ــــــ

آیا این کتاب را به کسی پیشنهاد می‌دهم؟ کتابی نیست که خودخوانده تبلیغش کنم اما به نظرم ارزش یکبار خواندن را دارد. حقیقتا عبارات قصار و گنگی و ابهام ذاتی این اثر آنقدر جذاب هست که نشود از آن دل کند، هرچند بی‌نقص نباشد. دلم نیامد امتیاز کمتر از ۷ به آن بدهم.

امتیاز: 6 از ۱۰

اولین حضور کمیسر ژول مگره به قلم ژرژ سیمنون افسانه‌ای.... مقدمه‌ای بر یکی از ماندگارترین کارآگاهان جنایی.

این کتاب در ایران تحت عناوین مختلف توسط سه ناشر به چاپ رسیده است:

-پی‌یتر لتونی، ترجمه عباس آگاهی، انتشارات جهان کتاب

-مسافری که با ستاره شمال آمد، ترجمه کاوه میرعباسی، انتشارات نیلوفر

-مگره و مرد اسرارآمیز، ترجمه فائزه اسکندری، انتشارات هرمس

ــــــ

محوریت داستان بر شبکه‌ای پیچیده از هویت‌های دروغین، می‌چرخد. داستانِ مردی که به نظر می‌رسد در چندین مکان هم‌زمان حضور دارد و درک حقیقت را به چالش می‌کشد.

ــــــ

نسخه صوتی کتاب را شنیدم. محمدرضا رجبی صدای خوبی دارد، گرچه گوینده تیپ‌سازی نیست! که می‌تواند نقطه ضعف آشکارش باشد-به ویژه در کتاب‌هایی که شخصیت‌های زیادی دارند.

ـــــــ

این کتاب را به کسی پیشنهاد می‌دهم؟ به طور کلی کتاب روند سریعی ندارد. تمرکز نویسنده بیشتر بر عمق دادن به شخصیت‌ها و جزئیات می‌گذرد. این مسئله ممکن است برخی از خوانندگان را اذیت کند. به همین دلیل شنیدن نسخه صوتی را بیشتر توصیه می‌کنم.کتابی نیست که بخوام به دوستی تاکید کنم حتما بخونه ولی ارزش یکبار خوندن رو داره.