
اندیشیدن با طنز
رویا صدر
Az Keramat-e Shekhe Ma
«از کرامات شیخ ما: ابوسعید ابوالخیر و مسئلهٔ کرامت» اثر بهزاد برهان از پرسشی آغاز می شود که معمولا بحث دربارهٔ کرامات صوفیان را به دو اردوگاه می کشاند: آیا روایت های خارق عادت را باید گزارش رخدادهایی واقعی دانست یا ساخته های مریدان و تذکره نویسان؟ برهان سعی می کند از این دوگانه بیرون بیاید. مسئلهٔ اصلی او اثبات یا ردّ وقوع کرامت نیست؛ می پرسد این روایت ها چگونه پدید آمده اند، در چه محیط ذهنی و اجتماعی باورپذیر شده اند و در مسیر نقل و بازنقل چه تغییراتی کرده اند. نقطهٔ عزیمت کتاب روشن است: هرچه امروز دربارهٔ کرامات ابوسعید ابوالخیر در اختیار داریم، پیش از هر چیز «روایت» است و پژوهش تاریخی ناچار است کار خود را از همین روایت ها آغاز کند. کتاب حاصل پژوهش دانشگاهی چندسالهٔ برهان دربارهٔ ابوسعید و متون مقامات اوست و در چهار بخش سامان یافته است. بخش نخست بنیان نظری بحث را می سازد: کرامت چه تفاوتی با معجزه و دیگر خوارق عادات دارد؟ نسبت آن با ولایت چیست؟ آیا باید کرامت را نوعی تجربهٔ عرفانی محسوب کرد؟ و نظریه های ذات گرایانه و ساخت گرایانه دربارهٔ تجربهٔ دینی چه کمکی به فهم آن می کنند؟ این مقدمات برای برهان صرفا بحث های اصطلاح شناختی نیستند؛ قرار است ابزارهایی فراهم کنند تا حکایت های مربوط به ابوسعید بدون پیش داوری دربارهٔ صدق یا کذبشان بررسی شوند. نوآوری اصلی کتاب در بخش های میانی آشکارتر می شود. برهان میان «پیش از تجربهٔ کرامت» و «پس از تجربهٔ کرامت» تمایز می گذارد. در مرحلهٔ نخست، توجه او به زمینه ای است که مرید یا راوی در آن واقعه ای را به عنوان کرامت تشخیص می دهد. باور پیشین به مقام شیخ، رابطهٔ مرید و مراد، کاریزمای صوفی، انتظار وقوع امر خارق العاده، منافع و جایگاه راوی و آرزوهای فردی و جمعی می توانند در این تشخیص دخالت کنند. به بیان دیگر، هر اتفاق غریب خودبه خود «کرامت» نمی شود؛ باید در دستگاهی از باورها و انتظارات معنایی قدسی پیدا کند. مرحلهٔ دوم به حافظه و روایت مربوط است. حتی اگر فرض کنیم راوی چیزی غیرعادی تجربه کرده، آنچه سال ها بعد در کتاب مقامات ثبت می شود خود تجربه نیست. خاطره انتخاب می کند، فراموش می کند، بازسازی می کند و در هر بار نقل می تواند تحت تأثیر انتظارات شنوندگان و الگوهای روایی موجود قرار گیرد. برهان از اینجا به «فرگشت روایت» می رسد و بررسی می کند که یک حکایت چگونه در مسیر نقل می تواند صورت کامل تر، شگفت انگیزتر یا از نظر معنای دینی صریح تری پیدا کند. عباراتی مانند اینکه شیخ چیزی را پیش از بیان مرید «از دل او دانسته» نیز به عنوان الگوهای تکرارشوندهٔ کرامت سازی مورد توجه قرار می گیرند. کتاب به تحلیل کیفی بسنده نمی کند. در بخش پایانی، کرامات ثبت شده در سه مجموعهٔ اصلی مربوط به مقامات ابوسعید استخراج و طبقه بندی می شوند و نوع کرامت، وجود یا نبود اسناد و نام راویان با یکدیگر مقایسه می شوند. این سنجش آماری اهمیت دارد، زیرا اختلاف میان منابع را از سطح برداشت کلی بیرون می آورد و نشان می دهد تصویر «ابوسعید صاحب کرامت» در همهٔ متون به یک شکل ساخته نشده است. در نتیجه، خود تاریخ انتقال روایت ها بخشی از موضوع پژوهش می شود. روش برهان آگاهانه میان رشته ای است. او از مطالعات ادیان، فلسفهٔ دین، جامعه شناسی و مردم شناسی دین، معرفت شناسی و روان شناسی استفاده می کند. امتیاز این روش آن است که تذکره را فقط به عنوان متن ادبی یا سند تاریخی نمی بیند؛ روایت کرامت هم زمان با باور، حافظه، قدرت، هویت گروهی و شیوهٔ قصه گویی ارتباط دارد. اما همین گستردگی محدودیتی نیز ایجاد می کند. مفاهیمی که از رشته های مختلف آمده اند همیشه وزن و پشتوانهٔ روش شناختی یکسان ندارند و برخی توضیح های روان شناختی یا جامعه شناختی را باید به عنوان فرضیه های تفسیری خواند، نه اثبات قطعی منشأ یک روایت. خود نویسنده نیز صریحا ادعای تخصص در همهٔ این حوزه ها ندارد. اهمیت «از کرامات شیخ ما» در این است که شک و باور را مجبور نمی کند پیش از پژوهش تکلیف خود را با یکدیگر روشن کنند. ممکن است خواننده به کرامت باور داشته باشد یا نداشته باشد؛ در هر دو صورت هنوز پرسش مهمی باقی است: چرا از میان هزاران رفتار و سخن یک شیخ، بعضی به صورت کرامت در حافظه مانده اند و نسل های بعد آن ها را دوباره روایت کرده اند؟ شاید برای شناخت ابوسعید، دانستن اینکه واقعا بر هوا رفته است یا نه تنها پرسش ممکن نباشد. گاهی داستانی که جامعه دربارهٔ قدیس خود می سازد، به اندازهٔ خود قدیس دربارهٔ آن جامعه سخن می گوید.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت