
جان های شیفته: دیالوگ های شاعرانه
واهه آرمن
Crime and Punishment
یه شب زمستون... که برف آروم آروم روی زمین می نشست و مه فانوس های خیابون رو به ستاره تبدیل کرده بود به صورت مردم نگاه می کردم... صورت هایی که تو یقه پالتو فرو رفته بودن... نگران و حیرون از کنار هم می گذشتند... انگار که تحت تعقیبن... انگار که گناه کردن و هر لحظه منتظرن تا گیر بیفتن و به سزای عملشون برسن... وقتی به آدم ها دقت می کنی... می بینی که همشون مشکوکن... همشون رازی دارن که نباید فاش بشه... همشون قاتلن.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت