
جوجه تیغی های پسر عمو
مجید راستی
Rattan And Predators
راهزن رئیسه گفت: «چه بهتر! ما می خواستیم با پول شان کارگر بگیریم تا قلعه بسازیم. حالا خودشان را به کار می گیریم تا برامان قلعه بسازند!» راهزن ها، بهادر و دوستانش را بردند و مشغول ساختن قلعه شدند. وقت استراحت شد، بهادر رفت کنار علف های بلند و سرگرم بافتن حصیر شد. دوستانش هم بالا و پایین پریدند و های و هوی کردند. راهزن رئیسه، به بهادر نزدیک شد و پرسید: «چه کار می کنی؟» بهادر حصیری را که بافته بود به او داد
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت