
مرگ نور
طاهر بن جلون
About My Mother
آغاز میانسالی یا سال های پایان جوانی، دورانی ست که آرام آرام فرتوتی، بیماری و ناتوانی مادران مان را به چشم دیده و تجربه می کنیم. دورانی سخت که ممکن است سالیان دراز به طول انجامد و مادر هر روز بیشتر و بیشتر برابر چشمانمان، قوای تن و ذهنش را ازدست داده و ما شاهد احتضار زنی باشیم که مطمئنیم روحمان به هیچکس قدر او متصل نیست. در همین سال هاست که حافظه اش به سرعت شروع به رنگ باختن می کند، دوست دارد بیشتر حرف بزند، بیشتر روایت کند و درست در همین لحظه هاست که اگر مشتاق شنیدن و ثبت و ضبط باشیم، به ناگه جهانی از قصه ها پیش رویمان گشوده شده که با وجود دهه ها زندگی، هیچ چیز از آنها نمی دانستیم. مادر کنارمان یا برابرمان می نشیند، روی کاناپه ای در اتاق نشیمن، روی صندلی ای در حیات یا بالکن، پشت میز کوچک گوشه ی آشپزخانه، روی نیمکتی در پارک یا... و از شهرها و روستاها، مردان و زنان، نزدیک ترین ها و دورترین ها، مردگان و زندگان، مرگ ها و میلادها، آمدگان و رفتگان و... و البته خودش و ما/ من، با دقتی گسسته، با رنج ها، از شادکامی ها و نسیان ها می گوید؛ مادران ما، مای جهان استبداد ارتجاع پدرسالار، همواره راویان سرخوش رنجند و فقدان؛ فقدان عشق، مهربانی، امید و اطمینان... کتاب «درباره ی مادرم» داستان مادر یکی از ماست که رنج مادربودن و زن بودن را در دل یکی از آن جغرافیاهای مردانه روایت می کند؛ «طاهر بن جلون» سال ها مادرش را شنیده، نوشته و در قامتی گنجانده که داستان سرخوشان و اندوهان توامان است، گفته ها و ناگفته های توامان، همان گونه که زنانی اینچنین باید باشند، روایت کنند و روایت شوند: رمانی درباره ی مادرم / مادرانمان، این گونه است!
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت