
پر جادویی
جواد راهنما
Hello! Sales—how can I help you?
یک روز کاری دیگر شروع شده است. همه در موقعیت شغلی خود مستقر شده اند. من امروز دیرتر از همیشه وارد فروشگاه می شوم اما این دیر بودن الزاما به معنای تأخیرداشتن نیست. هنوز چند ثانیه ای باقی مانده. از زیر پل کریم خان رد می شوم تا به آن سوی خیابان برسم. چراغ های فروشگاه بر خلاف چراغ های رابطه روشن هستند. ساعت هشت و پنجاه و نه دقیقه است. وارد می شوم... هنوز کوله پشتی روی دوشم است که تلفن زنگ می خورد. ساعت دقیقا نه است. کمی تعلل می کنم. گوشی همچنان زنگ می خورد. بالاخره گوشی را می گیرم و دکمه را فشار می دهم. سلام! ثالث بفرمایید... یک روز کاری دیگر شروع شده است. همه در موقعیت شغلی خود مستقر شده اند. من امروز دیرتر از همیشه وارد فروشگاه می شوم اما این دیر بودن الزاما به معنای تأخیرداشتن نیست. هنوز چند ثانیه ای باقی مانده. از زیر پل کریم خان رد می شوم تا به آن سوی خیابان برسم. چراغ های فروشگاه بر خلاف چراغ های رابطه روشن هستند. ساعت هشت و پنجاه و نه دقیقه است. وارد می شوم... هنوز کوله پشتی روی دوشم است که تلفن زنگ می خورد. ساعت دقیقا نه است. کمی تعلل می کنم. گوشی همچنان زنگ می خورد. بالاخره گوشی را می گیرم و دکمه را فشار می دهم. سلام! ثالث بفرمایید...
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت