
سنگ و سپر
صمد طاهری
Night hunting
کورسوی چراغ های آبادی بعدی پدیدار شده بود. از کنار گورستان گذشتند. رسیدند برابر آبادی پارس سگ ها در زمزمه ی اور اد جاشوها گم شد. مه همه چیز را در خود پوشاند و آن طرف تر دوباره گله ای فانوس پدیدار شد. مردانی فانوس به دست در مه به سوی دریا می دویدند. به ساحل رسیدند دامن دشداشه ها را بالا کشیدند و به آب زدند ناخدا نعره ای زد و وسط دریا را نشان داد جاشوها سمت حرکت پاروها را عوض کردند و بغله را کرداندند رو به دریا. مردانی که آب زده بودند شنا کنان بغله را دنبال میکردند گله ی فانوس هایشان در ساحل مانده بود و از لابه لای روزنه های مه سوسو میزد
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت