
نگاهبان
نسرین ساداتیان
Escape
سرش را پایین می اندازد و زیر لب میگوید «ما برای جنگ با ایران هم نقشه ایران و هم زبون فارسی رو خوب یاد گرفتیم. » بعد ادامه می دهد «پنجره کوپه رو باز کردم و منتظر فرصتی برای فرار موندم. بعد از ایستگاه زنجان از پنجره کوپه بیرون رفتم و خودم رو به این کوپه رسوندم و منتظر موندم با توقف قطار بیرون برم. خودم رو با پتویی که کف سالن انبار بود پوشوندم تا کسی من رو نبینه. نمیدونم چطور خوابم برد و اون خواب رو دیدم!»(برگرفته از متن ناشر) سرش را پایین می اندازد و زیر لب میگوید «ما برای جنگ با ایران هم نقشه ایران و هم زبون فارسی رو خوب یاد گرفتیم. » بعد ادامه می دهد «پنجره کوپه رو باز کردم و منتظر فرصتی برای فرار موندم. بعد از ایستگاه زنجان از پنجره کوپه بیرون رفتم و خودم رو به این کوپه رسوندم و منتظر موندم با توقف قطار بیرون برم. خودم رو با پتویی که کف سالن انبار بود پوشوندم تا کسی من رو نبینه. نمیدونم چطور خوابم برد و اون خواب رو دیدم!» (برگرفته از متن ناشر)
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت