
آن سوی آینه
فلوریان زلر
The mother
«مادر» نوشتهٔ فلوریان زلر، نمایشنامه نویس فرانسوی، متنی کوتاه و فشرده دربارهٔ مادری است که با خروج فرزندان از خانه، ناگهان با پرسشی روبه رو می شود که سال ها فرصت نکرده بود از خودش بپرسد: اگر تمام هویت یک زن حول خانواده ساخته شده باشد، وقتی خانواده شکل سابقش را از دست می دهد چه چیزی از آن هویت باقی می ماند؟ نمایشنامه در سال ۲۰۱۰ نوشته و اجرا شد و در فارسی با ترجمهٔ ساناز فلاح فرد از سوی انتشارات علمی و فرهنگی، در مجموعهٔ «درام معاصر فرانسوی»، منتشر شده است. «مادر» بعدها همراه با «پدر» و «پسر» سه گانه ای را شکل داد که خود زلر آن را سه گانه ای تا حدی ناخواسته دربارهٔ خانواده، رنج و ناپایداری ادراک می داند. شخصیت مرکزی، آن، زنی است که سال های زندگی اش را صرف همسر، فرزندان و خانه کرده است. حالا بچه ها رفته اند، رابطه اش با شوهر فاصله گرفته و پسرش، نیکولا، دیگر محور دائمی زندگی او نیست. آن به شوهرش مشکوک است، از زن جوانی که در زندگی پسرش حضور دارد خوشش نمی آید و گذشته ای را به یاد می آورد که در آن هنوز برای خانواده ضروری بود. بازگشت موقت پسر کافی است تا امیدی در او زنده شود؛ اما زلر از همان ابتدا اجازه نمی دهد بفهمیم کدام بخش از آنچه می بینیم واقعا رخ می دهد و کدام بخش حاصل ترس، آرزو یا خیال مادر است. ساختار نمایشنامه مهم تر از پیرنگ آن است. صحنه هایی که ظاهرا یک بار اتفاق افتاده اند دوباره بازمی گردند، اما جزئیات تغییر کرده اند؛ جمله ای جابه جا شده، موقعیتی معنای دیگری پیدا کرده یا شخصیتی رفتاری متفاوت دارد. تماشاگر یا خواننده به تدریج همان بی ثباتی ای را تجربه می کند که ذهن آن تحمل می کند. زلر واقعیت بیرونی را از چشم انداز مطمئن نمایش نمی دهد؛ ما درون ادراک مادری قرار می گیریم که مرز میان آنچه هست، آنچه از آن می ترسد و آنچه آرزو می کند دیگر چندان روشن نیست. از همین جا «مادر» با «پدر» نسبت پیدا می کند. در هر دو نمایشنامه، زلر به جای توضیح اختلال یا رنج شخصیت از بیرون، فرم نمایش را چنان تنظیم می کند که مخاطب بخشی از سردرگمی او را تجربه کند. تفاوت در منشأ بحران است. در «مادر» مسئله بیشتر از تنهایی، احساس کنار گذاشته شدن و فروپاشی نقشی می آید که شخصیت سال ها هویت خود را بر آن بنا کرده است. نمایشنامه را می توان دربارهٔ افسردگی و وابستگی عاطفی خواند، اما زلر از ارائهٔ تشخیص بالینی مشخص خودداری می کند. نقطهٔ قوت اثر در همین تبدیل وضعیت روانی به ساختمان نمایشی است. تکرارها، تغییرهای جزئی و حذف مرز میان واقعیت و خیال، تنهایی شخصیت را از موضوعی برای گفت وگو به تجربه ای نمایشی تبدیل می کنند. محدودیت اثر نیز به همین روش مربوط است. اگر خواننده با منطق تکرارشونده و تعلیق واقعیت همراه نشود، بعضی صحنه ها ممکن است بیش از آنکه ضروری به نظر برسند، شبیه تمرین فرمی جلوه کنند. همچنین تصویر مادر بسیار شدید و متمرکز بر بحران است و قرار نیست نمایندهٔ تجربهٔ مادری به طور کلی باشد. «مادر» در نهایت دربارهٔ زنی نیست که فقط از رفتن فرزندش ناراحت است. زلر پرسش دشوارتری طرح می کند: وقتی سال ها برای دیگران ضروری بوده ای، چگونه می توانی دوباره زندگی ای پیدا کنی که ارزشش وابسته به نیاز دیگران به تو نباشد؟
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت